『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
شهیدی ڪه صورتش زیبا، سیرتش زیباتر بود...به #قمرفاطمیون شهرت داشت یڪـی از شروط عقدش این بود ڪه #مدافع_حرم باقـی بماند.
🌷 #ڪلام_شهیدحسین_هریری🌷من حاضرم مثل علی اڪبرِ امام حسین اِرباً اِربا بشم ولی ناموس شیعه حفظ بشه.
آخرشم این شهید درحال خنثی ڪردن بمب بود ڪه منفجر شد و قسمتی از بدنش تڪه تڪه شد.
#شهید_حسین_هریری
#مدافع_حرم_آلالله
آیامدافعان حرم برای پول رفتند؟
🌷
🌺 #حاج_حسین_یکتا:
بچهها
به خدا
از شهدا جلو میزنید، اگه رعایت کنید که دلِ امام زمان علیهالسلام نَلَرزه!
👌یـــــــ❗️ــــک تلنــــــ⚠️ـــــگر
#تمثیلات_و_مثالهای_مهدوی
⛅️ خورشید پشت ابر
👈 با توجه به فاصله ی بسیار زیاد ابر تا خورشید، در حقیقت این زمین است که پشت ابر است...
☀️ خورشید «محوریت» دارد؛ گردش سیارات به دور اوست و نور خود را از او می گیرند. ابرها نمی توانند از همه ی آثار خورشید جلوگیری کنند؛ لذا خورشید هر چند پشت ابر باشد، مانع از تاریکی و سرمای مطلق است.
☁️ در هوای ابری، هیچ کس نمی تواند منکر وجود خورشید باشد. با عبور ابرهای تیره، می توان شاهد جمال خورشید بود. این برای انسانها انتظار می آورد؛ انتظار کنار رفتن ابرها و ظهور خورشید...
⛅️ ابرها در حال حرکتند و بالاخره از مقابل خورشید کنار می روند یا محو میگردند؛ آری! موانع، ماندگار نیست.
👌 خداوند نور و حرارت را به وسیله خورشید به عالم می رساند؛ قطعا هر که به خورشید نزدیک تر باشد، فیض بیشتری دریافت خواهد نمود...
❄️حال میفهمیم چرا پیامبر، امام صادق و حضرت مهدی (هر سه) فرموده اند: امام مهدی در دوران غیبت، مانند خورشید پشت ابر است
🌿🔸🔸 🔸🔸🌿
🌸پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
✨با بخيل مشورت مكن، زيرا او تو را از هدفت باز مى دارد
لَا تُشَاوِرِ الْبَخِيلَ فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِكَ
📚علل الشرايع ج2 ص559
دلم از همه ڪه میگیرد
"مُجیر" را باز می کنم
"سُبحانَکَ. یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر".
ڪم ڪم،
معصیت هایم از ذهنم عبور می ڪند
اشڪ،اشڪ... دانه های مروارید اشڪ هایم را به نخ می ڪشم،
وقتی به صد و یڪی رسید نخ را گره میزنم،
شروع می ڪنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما مگر معصیت های من با یڪ دور تسبیح پاڪ می شود؟
تو نگاهم ڪردی،
گناه ڪردم
گفتی توبه ڪن،
نڪردم
گفته بودی
"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"، اما من........
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی
خندیدم و شڪر نگفتم
سالم بودم و سجده نڪردم
اما بعد از هر قطره اشڪ شڪایت کردم
باز نگاهم ڪردی و خندیدی
ناشڪرتر از من نیافریدی، نه؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، یا مَولی، اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من
معصيت هايم بسيار است.
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ
یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ
جز خودت چه ڪسی رفیقم خواهد شد؟
من ڪه جز تو ڪسی را ندارم!
اگر تو هم نبخشی به چه ڪسی پناه ببرم؟
هدایت شده از گنجینه های جنگ
#شهید_مصطفی_چمران
🔰وای به وقتی که مومنین به خدا در تار عنکبوت غرور و خود خواهی و مصلحت طلبی بیافتند،و خدای ناخواسته بر قلب آنها پرده ای ستبر گشوده شود که حقیقت را نبینند،در جهل مرکب فرو روند،مدار زندگی و بقای اجتماع بر گرده مومنان است ،و اگر اینان هم به گرداب خطا و اشتباه فرو روند، دیگر پایگاهی برای استقرار عدل و حق و دلیلی برای بقای اجتماع باقی نمی ماند.
هدایت شده از گنجینه های جنگ
گنجینه های جنگ:
نام کتاب : اینک شوکران - جلد سوم
🌹ایوب بلندی به روایت همسر شهید
مولف : زینب عزیزمحمدی
تحقیق و تنظیم کتاب : آذردخت داوری
با همکاری : مریم برادران
ناشر کتاب : روایت فتح
@ganjinehayejang
『شـُ℘َـدٰآۍِڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
گنجینه های جنگ: نام کتاب : اینک شوکران - جلد سوم 🌹ایوب بلندی به روایت همسر شهید مولف : زینب عزیز
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
✫⇠قسمت :9⃣
#اینک_شوکران
صدای در امد
اقا جون بود...
ایوب بلند شد و سلام کرد....
چشم های اقاجون گرد شد
امد توی اتاق و به مامان گفت؛این چرا هنوز نرفته میدانید ساعت چند است؟؟
از دوازده هم گذشته بود....
مامان انگشتش را روی بینیش گذاشت ""اولا این بنده خدا جانباز است دوما اینجاغریب است نه کسی را دارد نه جایی را ،کجا نصف شب برود؟؟""
مامان رخت خواب اقاجون را پهن کرد
پتو و بالش هم برای ایوب گذاشت ایوب انها را گرفت و برد.کنار اقاجون و همانجا خوابید...
سر سجاده نشسته بودم و فکر میکردم ،یک هفته گذشته بود و منتظرش بودم....
قرار گذاشته بود دوباره بیایند خانه ما و این بار به سفارش اقاجون با خوانواده اش.....
توی این هفته باز هم عمل جراحی دست داشت....و بیمارستان بستری بود....
صدای زنگ در امد.....
همسایه بود....
گفت تلفن با من کار دارد....
ما تلفن نداشتیم و کسی با ما کار داشت...بامنزل اکرم خانم تماس میگرفت....
چادرم را سرم کردم و دنبالش رفتم.....
پشت تلفن صفورا بود.....
گفت؛شهلا چطوری بگویم انگار که اقای بلندی منصرف شده اند.....
یخ کردم .....
بلند و کش دار پرسیدم
چی؟!؟؟؟
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌹کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان 🌹
@ganjinehayejang