من کتاب هدیه گرفته بودم و ذوقی بودم حنا هم گفت نخیر من اصلا فشار نمیخورم پاشو بریم کتابفروشی حرم کتاب بگیرم👍.
یه شاهنامهی قطور و بزرگ داشت و وقتی بازش کردیم بوی عطرش همه جارو گرفت
واقعا کتابای عطری >>>😭
تا اذان وقت بود هنوز ، گفتیم چیکار کنیم بریم فروشگاه رضوی دنبال خوراکی
تصمیم بر این شد که شیرکاکائو بگیریم
بعد رفتیم جلوی قفسهی شیرکاکائو ، برداشتیم و خواستیم بریم صندوق حساب کنیم چشمم به موگو موگو ها خورد و گفتم حنا من ازینا میخوام :))))))))
پس از شیرکاکائوها خدافظی کردیم و موگو موگو خریدیم :)))
و اسم اون قسمت روبروی فروشگاهو هم گذاشتیم موگوموگو و هر موقع میخوایم آدرس بدیم میگیم محل موگوموگو 😭