بعد رفتیم جلوی قفسهی شیرکاکائو ، برداشتیم و خواستیم بریم صندوق حساب کنیم چشمم به موگو موگو ها خورد و گفتم حنا من ازینا میخوام :))))))))
پس از شیرکاکائوها خدافظی کردیم و موگو موگو خریدیم :)))
و اسم اون قسمت روبروی فروشگاهو هم گذاشتیم موگوموگو و هر موقع میخوایم آدرس بدیم میگیم محل موگوموگو 😭
تیپیکال دختر خانواده بودن اینجوریه که اسماً و ظاهراً مسئولیتی گردنت نیست ولی در واقع توقعات ازت سر به فلک کشیده
؛کاتوره
- نوستالژی
دبستانی که بودم تفریح من و دوست صمیمیم خریدن این بستنی یخی دوقلوها بود
یادمه اون موقع هزار تومن بود و همیشه زنگ تفریحا من یه پونصدی میدادم و دوستمم یه پونصدی ، دوتایی میرفتیم از این بستنیا میخریدیم نصف میکردیم با هم میخوردیم
هر روز همین بساطو داشتیم و وقتایی که صف بوفه طولانی میشد و دیر میخریدیم مجبور بودیم کل یخو بندازیم تو دهنمون تا به کلاس برسیم و معلم دعوامون نکنه
فکرکنید مجبور باشید با یه کیف خیاطی بزرگ که از همه طرفش الگو و خط کش زده بیرون با دوستاتون برید بیرون گردش
موقعیت💯
؛کاتوره
دقیقا همچین وضعیتی .
شبیه داربست پشت کامیون بود موقع پیادهروی همش باید حواسم بود به کسی نزنم