صبح بشدت خوابم میومد و کلا سرحال نبودم
زنگ آخر که فیزیک بود انرژیم ته کشید و موقع حل تمرینا سرمو گذاشتم روی میز و یه چرت کوچیک زدم
؛کاتوره
صبح بشدت خوابم میومد و کلا سرحال نبودم زنگ آخر که فیزیک بود انرژیم ته کشید و موقع حل تمرینا سرمو گذا
خواب بودم ولی صداهارو میشنیدم ، یادمه معلممون گفت خب بچهها تمرینا تموم شد حالا یکی عسلو بیدار کنه درسو شروع کنیم :))))))
؛کاتوره
امیدوارم روز خوبی بشه برام .
اینم که رفتیم دورهمی و هیئت تلفیقی 😂
اولش نماز و افطار بعدش مسابقه و بازی آخرشم سخنرانی و مداحی 😂
؛کاتوره
هر موقع موهامو خرگوشی میبافم همه بهم میگن آنه شرلی 😭😭😂
دوست مامانم میگفت عسل شبیه این عروسکای باربی شده بعد اون یکی گفت همونایی که آویز ماشینن 😭😭🤣
؛کاتوره
اینم که رفتیم دورهمی و هیئت تلفیقی 😂 اولش نماز و افطار بعدش مسابقه و بازی آخرشم سخنرانی و مداحی 😂
مسئولمون داشت خاطره تعریف میکرد خیلی خندیدم بهش وایسید بگم
میگفت شب جمعه بود و ایشون با دختراش خونه تنها بودن ، بعد یهو یه صدای بلند و مهیب میشنوه توی حالت خواب بلند میشه و فقط یادش میاد که اون موقع شب بوده و تاریخش جمعه بوده
داد میزنه امام زمان ظهووررر کرددد :))))
میگه کل خونه رو مثل صفا و مروه میدوییده نمیدونسته باید چیکار کنه بعد میره از پنجره بیرونو ببینه مردم دارن چیکار میکنن اینم همون کارو بکنه
میگفت همه باید موقع ظهور برن کعبه اینم داشته لباس میپوشیده بره 😭😭😭😂