؛کاتوره
اینم که رفتیم دورهمی و هیئت تلفیقی 😂 اولش نماز و افطار بعدش مسابقه و بازی آخرشم سخنرانی و مداحی 😂
مسئولمون داشت خاطره تعریف میکرد خیلی خندیدم بهش وایسید بگم
میگفت شب جمعه بود و ایشون با دختراش خونه تنها بودن ، بعد یهو یه صدای بلند و مهیب میشنوه توی حالت خواب بلند میشه و فقط یادش میاد که اون موقع شب بوده و تاریخش جمعه بوده
داد میزنه امام زمان ظهووررر کرددد :))))
میگه کل خونه رو مثل صفا و مروه میدوییده نمیدونسته باید چیکار کنه بعد میره از پنجره بیرونو ببینه مردم دارن چیکار میکنن اینم همون کارو بکنه
میگفت همه باید موقع ظهور برن کعبه اینم داشته لباس میپوشیده بره 😭😭😭😂
؛کاتوره
میگفت شب جمعه بود و ایشون با دختراش خونه تنها بودن ، بعد یهو یه صدای بلند و مهیب میشنوه توی حالت خوا
بعد میبینه چرا هیشکی تو خیابون نیومده [ تو ذهنش ظهور مثل زلزله بود همه باید میریختن تو خیابونا 😭😂 ] بعد میره میبینه دختراشم خوابیدن
میگه نکنه اونقدر خالصم که فقط من ظهور امامو فهمیدم :))))))))
خلاصه خودشو به در و دیوار میزد و اینا
بعد که یکم خوابش پرید دقت کرد به صدایی که داشت میشنید
فهمید صدا اینه : آهن آلات خریداریم آهن ضایعات خریداریم :))))))))))))))))))))))))))))))))))))
؛کاتوره
خلاصه خودشو به در و دیوار میزد و اینا بعد که یکم خوابش پرید دقت کرد به صدایی که داشت میشنید فهمید صد
بعد میگه هنوز باور نکرده بودم و دوزاریم نیوفتاده بود
باز میگفتم وا اینا چیه امام زمان داره میگه :)))
نکنه من انقدر گناهکارم که اینجوری متوجه میشم حرفاشووو :)))
بعد نگو همسایهشون از این وانتا داشته و صدای ضبطش ساعت ۴ صبح اتصالی کرده و یهو شروع به پخش این صداعه کرده 😭😭🤣🤣🤣🤣
روزی که بتونم اینایی که هفت صب با استایل ورزشی پامیشن میان پیاده روی رو درک کنم عید منه
لامصبا من امروز با خودم داشتم دعوا میکردم که عسل نخواب پاشو برو مدرسه .
با ۱۷ سال سن و سفرهای متعدد هنوز اونقدری از خودم اطلاعات ندارم که وقتی میخوام برای n بار به مقصد همیشگی برم مسافرت ،
توی اون دورهی زمانی موردنظر به چند دست لباس احتیاج دارم .
؛کاتوره
با ۱۷ سال سن و سفرهای متعدد هنوز اونقدری از خودم اطلاعات ندارم که وقتی میخوام برای n بار به مقصد همی
چند دست لباس به کنار
من حتی تعیین اولویت برای لباس جمع کردنم بلد نیستم