من با شلوار گلگلی اومدم بیرون بعد خالم هر لحظه اینجوریه که این دختره با ما نیست خدمتکارمونه اصلا🤣🤣🤣🤣🤣🤣
؛کاتوره
اینجا حتی جوباشم صدای زندگی میده یعنی چی انقدر تبعیض خب .
حالا تهران اینجوریه که یه ابر میاد تو آسمون همه دوربینا میره بالا و دهنا از شدت تعجب باز میمونه که یا بسم الله چه چیز عجیبی .
چندتا گاو داشتن رد میشدن پسرخالم به دخترخالم میگه عه آذین دوستات اینجا چیکار میکنن
روابط خواهر برادری 💯.
وای باورم نمیشه چهل و پنج دیقهست که داریم برمیگردیم بعد یهو یادمون افتاد یه چیزو جا گذاشتیم دوباره داریم برمیگردیم همونجا :))))))))))))))
کاش فقط یه جت شخصی داشتم تا انقدر مجبور نباشم تکونای دل و روده جابجا کنِ ماشینارو تحمل کنم .