بچه ها :)
پسره که دستش بریده شده بود اومد دیدیم یه لیوان یه بار مصرف زیر دستشه و تا نصف لیوان پر خون شده و لباشم سفیده :)))
وسایل کمکای اولیه آوردن بستن دست بنده خدا رو
و دوستاش همچنان خیلی طبیعی و عادی بودن انگار روزی سه چهار نفر جلوشون میمیرن و عادت دارن
زنگ اول دینی داشتیم و کتاب تموم شده بود پس معلممون اومد نشست پیشمون و کلی باهم حرف زدیم و عکسم گرفتیم
خیلی کیوته 🤏🏻🤏🏻
ساعت ۱۰ هم امتحان نگارش ترم داشتیم
بچه ها پنج تا موضوع داده بوددد پنج تااا
پنج بار چک نویس پنج بار پاکنویس ده بار موضوعای مختلفو نوشتییییم
یدونه بازنویسی حکایت بود ، من اصلا کتابو نگاه ننداخته بودم پاشدم رفتم امتحان 😂
بعد هرکاری میکردم نمیفهمیدم اینو ، پنج دیقهی آخر چک نویس یکی از بچه هارو با هزارتا بدبختی گرفتم ببینم منظور حکایت چیه اصلا 😀😭