هدایت شده از [حیاط پشتی]
زنه وایساده بود داشت مارو [منو عسلو] نشون میداد میگفت چه خوشگلن و اینا
بعد حالتی که منو عسل داشتیم: باز بودن دهنمون مثل اسب آبی و پخش شده بودنمون رو زمین از خنده *
؛کاتوره
زنه وایساده بود داشت مارو [منو عسلو] نشون میداد میگفت چه خوشگلن و اینا بعد حالتی که منو عسل داشتیم:
بچه ها این خیلی جدی بودا
من واقعا دهنم دو متر باز بود و چهار زانو نشسته بودم و از خنده فاطمه رو میزدم
فاطمه هم بدتر از من :)))))
برای مراسم امروز سه هفته بود که تقسیم وظایف و آداب مهمانداری یادمون میدادن بچه ها :))))))
ما دو تا بیلبورد بزرگ وسط شهر زده بودیم و بنر مراسمو همه جا پخش کرده بودیم ، خیلی شلوغ شده بود بحمدلله
فاطمه و هستی قسمت جذب بودن و باید از دخترا اسم و شماره تلفن میگرفتن بعد خودکار نداشتن
هستی از اون طرف حسینیه : عسللل خودکار دارییی؟
من از این طرف حسینیه : ۱۰ میگیرم بهت قرض بدممم 🤣🤣🤣