امشب
باد و باران هردو میکوبند:
باد خواهد برکند از جای سنگی را
و باران هم
خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید.
هر دو می کوشند.
میخروشند.
لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه
مانده برجا استوار ، انگار با زنجیر پولادین.
سال ها آن را نفرسوده است.
کوشش هر چیز بیهوده است.
کوه اگر برخویشتن پیچید ،
سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند
و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک
یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
درشبی تاریک.
. محراب
. تهی بود ونسیمی.
. سیاهی بود و ستاره ای
. هستی بود و زمزمه ای.
. لب بود و نیایشی.
. «من» بودم و«تو» یی:
. نماز و محرابی.