کشوردوست
❤️همسایه آقا
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | قسمت اول:
خواهرم تماس گرفت که همسایهبالاییشان فوت شده. گفت یکی دو ساعت دیگر، مجلس فاتحهخوانی دارند، سریع بیایید با هم برویم در مراسم شرکت کنیم.
یک کوچه با خواهرم فاصله داشتیم. تقریباً در موازات هم بودیم، اما یک پارکینگ طبقاتی بزرگ حائل بین دو کوچه شده بود.
✏️با توضیح مختصر خواهرم، بدویی جمعوجور کردیم و با هم رفتیم منزل همسایهٔ بالایی.
✏️تا آن روز، نه خواهرم و نه هیچکدام از همسایهها نمیدانستهاند که همسایهٔ طبقه سوم/ یا چهارمشان، دخترعموی آقاست.
گویا دختر عمو متخصص زنان بوده. حالا پیر شده بود و تنها زندگی میکرد. شنیدیم در روزگار تنهایی، آقا هوایش را داشته. و حالا همسر، خواهر و خانوادهٔ آقا، برای دخترعموی مرحوم، مراسم گرفته بودند. همسر و برخی از نزدیکان آقا روی صندلی صاحبمجلس نشسته بودند. در بدو ورود یا وقت خروج از مجلسِخودمانی چند دهنفری، به ایشان تسلیت میگفتیم.
✏️چهرهٔ مهربان همسر آقا، و شباهت بینظیر خانم کناردستیشان به آقا، نمیگذاشت سرت را بیندازی پایین و مثل بقیه مجالس، حواست به قرآنی که میخوانی باشد.
یکی دو سال قبل از اینکه همسایه خواهرم باشیم، اتاقِ رو به بیرونِ همان خانهشان شده بود اتاق من.
✏️از آنجا که منزل ما در شهریار بود و محل کارم در نزدیکی خانه آنها، اتاق رو به بیرونِ بچههایش را در اختیار من قرار داده بودند که روزهای وسط هفته، برنگردم شهریار.
یکسالی در آن اتاقِ رو به بیرون زندگی کردم. آنقدری اتاق خودم شده بود که حتی کامپیوترم را هم با خودم آورده بودم.
✏️و حالا من در دویستونهمین شبِ پس از شنیدن خبر شهادت آقا، در میان جمعیت انبوهِ عزاردار، درست روبهروی همان اتاقِ رو به بیرونِ آن روزهای خودم نشستهام.
✏️مردمِ گریان دارند به روایتهای حاجحسین یکتا گوش میکنند، و قبل از او به توضیحات راویای که میگوید این ساختمانی که میبینید، اینجا وجوهات بود، این یکی مرکز پاسخگویی به احکام شرعی، آن پشت، یک پارک کوچک بود، اینجا پارکینگ طبقاتی،.... و من تماممدت زل زدهام به پنجرهٔ آویزانِ اتاقی که یک سال تمام در آن زندگی کرده بودم. زل زدهام به طبقهٔ سوم یا چهارمی که حالا با لامپهای قرمز و سبز فضاسازی شده، و دارم روزی را به یاد میآورم که آمدیم در اینجا به همسر و خانوادهٔ آقا بابت درگذشت دخترعمویشان تسلیت گفتیم.
سوم مهر ۱۴۰۵
ادامه دارد...
📝 ریحان شریف
📱 @Keshvardust_ir
کشوردوست
❤️همسایه آقا
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | قسمت دوم:
حاجحسین یکتا دارد از سبکزندگی آقا روایت میکند. اما من دائم دارم این ویرانهها را با روزهای سالمشان تطبیق میدهم که موقعیت مکانیِ درست هرکدام به دستم بیاید. که ببینم این یکی خانهٔ کیست و آن یکی کدام کوچه است.
✏️او دارد بدون وقفه دکلمه میخواند و من دارم به پشتِ جایگاه شبیهسازیشده به جایگاه واقعی آقا نگاه میکنم که ببینم آیا اینجا مقابلِ همان درِ عطارد خودمان است؟ همانجایی که همسایه بالایی خواهرم فوت شد، اما اینبار نه دخترعموی آقا؛ که همسر حاجآقا ملکی، مؤذن آقا.
✏️اول صبحِ عیدفطر سال۹۴، خبر رسید حاجخانم ملکی در حین وضو برای نماز عید فطر، سکته کرده و همانجا فوت شده. و حالا ما خانوادگی، بعد از نماز عید فطر میرفتیم منزل حاجآقا برای عرض تسلیت. تنها ده روز از فوت مادر خودمان میگذشت. حاجآقا که ما را مقابل درِ خانهاش دید، خطاب به من و خواهرم گفت شما با این احوال خودتان، چرا آمدهاید اینجا؟
✏️وقتی وارد خانه شدیم و در میان جمعی که برای تسلیت آمده بودند نشستیم، حاجآقا آمد پیشمان و آرام در گوشمان گفت: هیچ میدانید صبح چه کسی روی این صندلی نشسته بود؟
✏️آقا بعد از بازگشت از مصلی، به محض شنیدن خبر، بلافاصله و قبل از مراسم دیدار با مسئولین، آمده بودند برای تسلیت به خانواده حاجآقا، و سپس رفته بودند به مراسم هرساله صبح عید فطرشان برسند.
✏️به یاد میآورم که همان اول صبحی که ما برای تسلیت رفته بودیم، همسر و خانواده آقا هم مقابل روی ما نشسته بودند و قبل از هر مهمان غریبهای، ایشان آمده بودند برای تسلی و سرسلامتی حاجآقا. درحالیکه میشد روز بعد، یا ساعات بعد از دیدارِ روز عید بیایند.
✏️دارم به لامپهای قرمز و سبز فضاسازیشدهٔ داخل این مکعبهای خاکسترگرفتهٔ خالی، و سیمپیچیهای رها و در و پنجرههای آویزان از هرکدامشان نگاه میکنم و سعی میکنم از دل این غبارها، خاطرات را شفافتر بیرون بکشم.
✏️راوی همچنان از سادهزیستی همسر آقا میگوید و من در این گوشه از خرابه، بیآنکه خط و ربطی برای خودم کشیده باشم، تمام خاطراتم را به ایشان منتهی میکنم.
✏️حاجحسین دیگر ساکت شده. در میان دکلمهاش، «ببین میتوانی بمانی بمان» ِ مهدی رسولی پخش میشود. مردم بر سر و سینه میزنند، اما من فارغ از محیط، زل زدهام به طبقات ساختمان روبهرو و نماز همسر حاجآقا را در ذهنم مرور میکنم. همان که در مقابل همین درِ عطارد، پشت همین جایگاه کنونیِ رواق کشوردوست، به تعداد محدود، شاید ده نفر، شاید کمی بیشتر، ایستادیم و به امامتِ پسر ارشد آقا برای همسرِ خادمِ خانهٔ آقا نماز خواندیم.
پنجم مهر ۱۴۰۵
📝 ریحان شریف
📱 @Keshvardust_ir
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 یک اتفاق ویژه در رواق کشوردوست:
🎥 اهدای عبای شخصی رهبر شهید انقلاب به حاج صادق آهنگران
🗓 در آخرین شب از ضبط ویژهبرنامه کشوردوست، با حضور حجتالاسلام والمسلمین خسروپناه دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، همسر شهید سپهبد رشید، مهدی ابراهیمزاده، معاون دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب و مادر شهید زارعی، دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب، عبای رهبر شهید انقلاب به حاج صادق آهنگران اهدا شد.
🌷 این عبا قرار بود با دستان مبارک رهبر شهید به این مداح حماسه و جنگ اهدا شود، اما تقدیر بر آن شد که با شهادت ایشان، امشب در رواق کشوردوست، نزدیکترین مکان به مشهد امام شهید، این اتفاق رقم بخورد.
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 قرار دلتنگیها در رواق کشوردوست
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ما همه فرزند شهیدیم!
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 روایت توصیفات رهبر معظم انقلاب از سبک زندگی آقای شهید ایران
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آقای کشوردوست غمخوار مردم بود
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 زندگی قرآنی رهبر شهید انقلاب
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آقای وعدههای صادق
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 «هیهات مناالذله»؛ مداحی به یادماندنی حاج صادق آهنگران در رواق کشوردوست
👈گزیده قسمت هفتم ویژه برنامه «کشوردوست» به روایتگری حاج حسین یکتا
📱 @Keshvardust_ir