eitaa logo
بریده کتابهای پروانگی
118 دنبال‌کننده
93 عکس
0 ویدیو
0 فایل
💫متن هایی برای فکر کردن، نوشتن و زندگی کردن همراه با معرفی کتاب منبع💫 🍀جملاتی از دل کتابها که تو دل می مونن🍀 💢 نشر مطالب👈👈👈 آزاد 🪷 https://eitaa.com/Ketabche08 🪷 کافه کتاب پروانگی https://eitaa.com/kotob_NM
مشاهده در ایتا
دانلود
࿐჻ᭂ⸙🍃🎙🍃⸙჻ᭂ࿐ 🌸کتاب 🌸 🪷
هر کتاب، بالی برای پرواز ذهن
🕊️ ࿐჻ᭂ⸙🍃📚🍃⸙჻ᭂ࿐
📖 من باهاش بحث می‌کردم، عصبانی نمی‌شد.
📖 چند ماه بعد که خبر شهادتش را شنیدم، گفتم:«حیف بود احمد برای سپاه، کاش رفته بود کارخانه‌ای چیزی زده بود که آخرش این‌طور نمی‌شد.»
📖 احمدکاظمی روی آبادان حساس بود. شنیده بودم که اوایل جنگ، برای آزاد کردن آبادان از محاصره چقدر توی جبهه فیاضیه زحمت کشیده بود. برای همین، با حرارت از کارهایی که به سرعت برای حفظ آبادان باید انجام می‌شد، حرف می‌زد.
📖 احمد فهم خیلی بالایی داشت. آدم احساس می‌کرد چیزی که می‌گوید و اطلاعاتی که می‌دهد، حتی یک ذره هم هدر نمی‌رود. احمد همه چیز را روی هوا می‌زد و می‌توانست از اطلاعات کوچکِ غیر مهم، نتیجه‌های مهم بگیرد. هر کسی این توانایی را ندارد.
📖 از نظر من، قوی‌ترین فرمانده عملیاتی سپاه حاج احمد بود و اگر می‌ماند، نیروی زمینی خیلی رشد بالایی می‌کرد.
📖 حاج احمد اهل سجاده آب کشیدن و زهد فروشی نبود. در میان فرماندهان، مخلص ترین کسی بود که من می‌شناختم و فراری بود از این‌که اخلاصش را به نمایش بگذارد.
📖 حاج احمد در رسیدگی به نیروهایش در حین عملیات، بی نظیر بود. روز اول عملیات، توی خط مقدم غذای گرم پخش می‌کرد.
📖 حاج احمد تیز بود. هیچ چیز را نمی‌شد از او مخفی کرد. نواقص را تذکر می‌داد و خوبی‌ها را تحسین می‌کرد.
📖 هر کس که اهل کار بود با حاج احمد راحت بود و آدم‌های تنبل باهاش مشکل پیدا می‌کردند.
📖 ای کاش می‌شد‌ این چیزها را توی کتاب‌های درسی نظامی آورد که وقتی فرماندهی در جلوترین خط مبارزه، دست روی شانه‌ی رزمنده‌اش می‌گذارد، چه مکانیزمی در او فعال می‌شود که نحوه‌ی جنگیدنش را متفاوت می‌کند؛ حتی نحوه‌ی ارتباطشان را.