eitaa logo
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
5.5هزار دنبال‌کننده
44هزار عکس
34.9هزار ویدیو
39 فایل
🔆 هدف واضح و روشن است ✅ میخواهیم با جهاد تبیین امید را به جامعه تزریق و توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم ...                 @Keynoo ✅ گروه سیاسی عماریون(مختص بانوان) https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99 تبادل و تبلیغ @NaebeMola313
مشاهده در ایتا
دانلود
خبر چه سنگینه خبر پر از درده 😎😄😎😄 🔹با اعلام دکتر پزشکیان، متأسفانه دقایقی قبل دکتر حسن روحانی به علت زجر از دیدن مناظرات به شهادت رسیدند کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
⭕️چخبر حاجی؟؟؟؟؟؟ کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
ویژه مشارکت حداکثری در با محوریت "شخصیت مغتنم شهید رئیسی " ویژگی مردم‌داری و مردم‌دوستی محتوایی مناسب تبیین و ارائه‌ی شاخص‌های انتخاب اصلح، ناظر به سلوک فردی و مدیریتی کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
ماندلای ایران قسمت بیست و سوم: یک جای کار می‌لنگد‌. حرف‌های آن روز مرد مرا مدت‌ها به فکر فرو برد.
ماندلای ایران قسمت بیست و چهارم: نور به قبرشان ببارد. حکم صادر شد و من به زندان منتقل شدم. جایی که می بایست منتظر حکم اعدام باشم. اما نه حکم اعدام و نه هیچ چیز دیگر برایم مهم نبود. من آماده بودم تا نبردِ بی امانی را علیه مامورها و عوامل رژیم آغاز کنم. قید جانم را هم زده بودم، گفتم جان من که از جان دکتر و خانمش عزیز تر نیست، می میرم،ولی سر بلند زندگی می کنم. آتش زیر خاکستر شده بودم.. دنبال بهانه می گشتم تا همه چیز را به هم بریزم. یکی دو ماه بعد،یک شب توی زندان خواب دکتر را دیدم. تکیه زده بود به یک نخل. سلام کردم.خندید و جواب داد. گفتم:خوشحالم که آزادتان کرده اند. گفت:هیچ وقت اینقدر احساس آزادی نمی کردم. چند گل قرمز روی پیراهنش بود. دست زدم،خیس بود.ترسیدم. گفتم:دکتر پیراهنتان خونی شده. گفت:جای تیر ساواکی هاست.مثل گُل شده. خانمم این گل ها را خیلی دوست دارد. خندید،من هم خندیدم. صبح که از خواب بیدار شدم گریه کردم. آسمان هم با من همراهی می کرد. باران تندی می بارید.خیلی ها گفتند باران با این شدت و در این موقع از سال در اهواز عجیب است. گفتم:روز تولدم باران می بارید. روز سربازی ام باران می بارید. الانم که تنها شده ام هوا بارانی است. بگذارید آسمان برایم خون گریه کند. شب روی تخت آهنیِ زندان فرصت کردم تا به گذشته ها برگردم. به مهربانی مادرم و به سخت کوشی پدرم فکر می کردم. به چهار برادرم،به خواهرانم که خیلی زود رفتند. به مردم خوب ولایتم. به روستایمان محمد آباد. دلم برایشان تنگ شده بود. با خودم گفتم کاش قبل از اجرای حکم اعدام یک هفته پرنده می شدم، بال می زدم و به روی بام خانه مان می نشستم... "پایان فصل اول" تایپ متن:کوثر بانو کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز... 🍂 یک نفر فردا زمین را نور باران می‌کند مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز... کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝