eitaa logo
خادم مجازی
154 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
330 ویدیو
7 فایل
بہ‌نامِ‌اللہ..🌱 دورهم‌جمع‌شدیم‌تابه‌حول‌وقوه‌الهے کمی‌ازشهادت‌وشهدابگیم‌و "رنگ‌بگیریم" •🕊 زیرمجموعہ‌کانالِ'عاشقانہ‌های‌حلال °• @Asheghaneh_halal •° •🕊 خادم‌کانال‌جهت‌انتقادیاپیشنهاد °• @nokar_mahdizahra •°
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5823277935938765525.mp3
2.12M
[ 🔉 ] آیا رفیق بازی شما اینطور هست؟🤔🙇‍♂ [در این هیاهـو با گوش دل بشـنو💓] Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ 🦋 ] 🦋• فقرِ محض است... همه ثروت و دارایی من به گدایی دَرَت مُباهات کنم..!✨ ‌ 💖🌸 [نمے دانم کہ چࢪا اینقدر مهࢪبانے تو با من🧐] Eitaa.com/Khadem_Majazi
خادم مجازی
[ #عشق_نامہ💌 ] #نخل_های_بی_سر #قسمت_هفتاد_هفتم بازخودمو كنترل كردم .😞 چند دقيقه كه گذشت، منظره
[ 💌 ] خورشيد نفس هايش را گرم تر كرده است تا زمستان را از شهر بيرون كنـد و راه براي آمدن بهار بازتر شود . 🌞 بهار خرمشهر هميـشه زود از راه مـي رسـيد امـا امسال رنگ و بويش زودتر پيدا شده است . بيش از چند روز نيست كه اسفند به شهر آمده؛ اما هوا چنان جان گرفتـه و بـوي بهـار چنـان خـودش را بـه مـشام ميكشاند كه انگار مدتي از رفتن بهمن مي گذرد.☺️ در و ديوار شهر، دو سال است كه جاي گل هاي «هفتبندي» و «جنگلي» را روي سينة بلوارها و ميدان ها خالي ميبينند و زمين از اين كه دو سال است گل هايش را از دسـت داده و جايـشان گله گله تركش و گلوله نشسته بي تابي مي كند.🥺 تنها گـل هـاي كاغـذي كـه تـاب بي آبي بيشتري دارند و مقاومترند تك و توك سر بر ديوارها گذاشته اند و بـراي خوردن آب، چشم به راه مردم اند و كوچه پس كوچه ها را مي كاوند تا بـا آمـدن آنها و با گلهاي قرمز آتشي خود، به پيش باز بروند. 🥀 غير از چند گل كاغذي و تك وتوك نخل هايي كه هنوز سـر يـا كمرشـان را قطع نكرده اند، فقط هواي شهر است كه آمدن بهار را خبر مي دهـد؛ دشـمن بـه چيزي كه دسترسي پيدا نكرده؛ هواي شهر است. 😞 بچه ها، در غياب ناصر، فرصت را غنيمت دانسته اند و براي فرسـتادن او به تهران، نقشه ميكشند.🤔 فرهاد چشم به روزنة اتاق ديده باني دوخته و ميگويد: ـ از همون شبي كه توي خواب هذيون گفت، بايد مـي فرسـتاديمش . 😔 طفلـك توي خواب دست هاشو مشت كرده بود و انگار كه بخواد به دشـمن بزنـه، ول ميداد توي هوا و اسم شهدا را مي آورد.😭 از بس تقلا ميكرد خيس عرق شده بود. وقتي هم بيدارش كرد يم مي گفت «كوشن، كجا رفتن ».🥺 از اون شب كـم و بيش هذيون مي گه؛ لرزش دست هاش كم بود اين ناراحتي و لكنـت زبـونم بهش اضافه شد.😔 زبونش بدجوري ميگيره! صالح مصمم ميگويد: ـ ميفرستيمش؛ هرجور شده ميفرستيمش! بهروز چشمش آب نميخورد: ـ فكر نمي كنم راضي بشه . اون از اينجا دل نميكنه.🤨 اين سـر و صـدا و مـوج انفجارها هم روز به روز حالشو وخيم تر مي كنـه . پريـشب تـوي خـواب بـا جمشيد حرف مي زد؛ با جمشيد برون .😞 ميگفت: «جمشيد اون نوحة پا سـدار هويزه رو برام بخون؛ ميخوام سينه بزنم».😭 صالح ميگويد: ـ اگه اينجا باشه همينه؛ ولي وقتي بره پيش پدر مادرش، به خاطر اونها هم كه شده سعي ميكنه از فكر و خيال بيرون بياد. 😌 فرهاد خشك ميخندد: ـ قبل از انقلاب، به زور هفته اي يك بار راست قبله وا مـي ايـستاد، امـا حـالا خواهرشو داده؛ برادرشو داده؛ بازم ميگه مـن تـا آخـر خـط هـستم .😞 يادمـه روزهاي اول جنگ، به يكي از بچه ها گفت : «چرا نماز نمي خوني». خنديد و گفت: «فعلاً جنگه و كار واجب تـر داريـم؛ نمـازمو گذاشـته م بـراي بعـد از جنگ». ناصر دراومد گفت «ولي ما برا نماز ميجنگيم». 🥺 ـ هيس [در دنیاے مدࢪن📱 به سبک قدیمے با تو سخن میگویم اے عشق دیرین♥️] Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ ✌️🏻 ] ❇️ خاطرات (حفظه‌الله): ♦️ پوشـیدن لبـاس نظام 🌀مقام معظم رهبري به من فرمودنـد: من در زمان جنگ، همیشه با لباس نظامی در جبهه‌ها حاضـر می‌شدم، اما تردید داشـتم که آیا مصـلحت در همین است که من لباس پیغمبر صـلی‌الله علیه‌وآله را کنـار بگـذارم و این لبـاس تنـگ نظـامی را بپوشم یا بـا همـان لبـاس روحانی به جبهه بیایم؟ ایشان هنگام مراجعت به تهران، لبـاس روحانیت را روي همان یونیفرم نظامی می‌پوشـیدند و پس از تقـدیم گزارش به حضـرت امام قـدس سـره به نماز جمعه می‌آمدنـد و نمـاز وحـدت آفرین جمعه را می‌خواندنـد. ایشـان در ادامه فرمودنـد: روزي که براي‌ دادن گزارش از جبهه، به جماران رفتم، امام "قدس‌سـره" پشت پنجره ایسـتاده بودند. من مشـغول بازکردن بند پوتین‌ها و این کار مدتی طول کشید. ⤴️ حضرت امام "قدس‌سره" ایسـتاده بودند و با لبخندي، خیره خیره مرا نگاه می‌کردند. پس از آن که وارد اتاق شدم، دست امام را بوسـیدم. معظم‌له دستی به پشت من زدنـد و فرمودند: زمانی پوشـیدن لباس سـربازي در عرف ما، خلاف مروت بود؛ ولی الان می‌بینم چه برازنده شـماست! 🔻آیـة‌اللَّه خامنه‌اي فرمودنـد: با این کلام دلرباي امام، تردیـد از دلم بیرون رفت و از آن روز به بعـد، همیشه از پوشـیدن لباس نظامی لذت می‌بردم! 🎙حجة الاسلام و المسلمین ذوالنور . پرتوي ازخورشید، ص139 [حقا ڪه تو از سلاݪہ زهرایے ݕا خندھ خود مرهم ࢪنج هایے😍] 🌷| Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ 🌅‌ ] . . همیشه‌به‌خودش‌می‌گف‌:علی‌بیخیال واقعابیخیال‌بود بیخیال‌دنیا بیخیال‌لذت‌های‌گناه‌دار بیخیال‌هرچی‌که‌باعث‌میشد‌دور‌شه‌ازخدا(: . . [و صبح بے تو مانند شب تاریڪ است🍀] Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ 🥀] • ° سالگرد ازدواجمون🤭🌹 شاید خیلے از آقایـون یادشون بره ڪہ روزهاے ازدواج، عقد، تولد وعید😍❤️ چـه روزهایےست، اما محمدم تمام این روزها ࢪو یادش بود.. و امڪان نداشت اونھارو فراموش ڪنه؛ حتےٰ اگـه من تهران بودم البتـهـ این یادآورےها همیشه با هدیه‌‌ی مادے همراھ نبود. هر بار نامه مےنوشت و از این روزها یاد مےڪرد(:📝❤️ توۍ نامه ها مسئولیت من و خودش ࢪو مےنوشت. نامہ‌اے نبود ڪه بنویسه و از امـام (رحمة اللّٰھ) یادے نڪنه!🌸🌷 محمد با همین شیوه روزهاےِ خاصِ زندگی ࢪو یادآور مےشد.😌 همه این نامہ‌ها ࢪو دارم و هنوز برام عزیزند(:❤️ هر بار ڪه اونهارو مےخونم ، مبینم چطـور این جوون25سالـه روحیه‌ی اینطور لطیف و عمیق داشت!روحیه‌ای کہ بین معرڪه‌ی جبهـه و جنگ، پایدار موند...🦋🕊🌸 🎙راوے:همسر شھید ° • [یا بࢪگرد... یا آݩ دݪ را بࢪگردانـ💔] Eitaa.com/Khadem_Majazi
خادم مجازی
••🖤🕊•• #خادمانه | #چفیه #ختم_صلوات امروز بہ نیت: •• شهید مجید سلمانیان •• ـــــــــــــــــــــــ
••🖤🕊•• | امروز بہ نیت: •• شهید مرتضی عطایی •• ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ📿🖤 [🥀]ارسال صلوات ها [🥀] @Deltang_Karbala99 جمع صلـوات گذشتہ: • ۶۰۰ • ھـر روز مھمـان یڪ شھیـد👇 @Khadem_Majazi ••🖤🕊••
[ 💖] اگه قاطی بشی رفیق بشی دوست بشی با خودمونی بشی بی ریشه پیشه بشی پشت رودخونه چه کنم چه کنم زندگی رشته ی دلت دست آقا باشه آقاخودش عبورت میده "حسین یکتا" ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌[شࢪط شهید شدن شہید بودن استـ😉] Eitaa.com/Khadem_Majazi
خادم مجازی
•°🏴🥀 [ ] 🍃می گویند عشق حسین سن و سال نمی شناسد. از همان کودکی آرام آرام روح و جسمت را دربر می گیرد. غلامِ حسین می شوی و روزهای محرم... 🍃امیر کاظم زاده از همان کودکی عشق اهل بیت مخصوصا بر دلش جوانه زده بود. با شروع با بچه ها محله را سیاهپوش می کردند. سنج و طبل می خریدند و برای عزاداری می کردند. 🍃لحظه به لحظه با عشق امام حسین قد کشید و بزرگ شد و با پیوستن به سبزپوشان س.پاه راهش را استوار کرد. مدتی بعد به درخواست مادر کرد و حاصل ازدواجش فرزندی شد که نذر حضرت محمد بود و پس از نوشتن نام هایی که امانت سپردند به صفحه های ، طاها قسمتشان شد و نام عزیز دل پدر شد . 🍃عشق به شهادت در دلش هر لحظه می تپید. در تشییع از همه میخواست برای شهادتش دعا کنند و معتقد بود که در باغ شهادت هنوز هم باز است. مدتی بعد که خبر دفاع از را شنید به عشق اباعبدالله راهی شد. مقصد را نگفت فقط از ماموریتی گفت که ممکن است ۴۵ روز طول بکشد. 🍃مادر با محمد طاها شش ماهه بدرقه کرد پسرش را به امید دیدار دوباره. اما شاید محمد طاها میدانست که اخرین دیدار با پدر است که بیقراری کرد و چشم های پدر هر چند قدم یکبار، فرزند شش ماهه اش را میدید و دل کندن را تمرین می کرد. شاید هم به یاد ارباب بغض می کرد و استوارتر قدم بر میداشت. 🍃مدتی بعد در باغ شهادت باز شد و خودروی پر از مهمات بهانه و تیر عدو سبب خیر تا فرنانده این بار در میان شعله های آتش به باغ آرزویش برسد. سه روز در محاصره در میان شعله های آتش سوخت. از امیر اربا اربا چیزی نمی توان گفت اما مادر هنوز هم منتظر است تا قامت تک پسرش را بعد از خداحافظی آخر ببیند. حال، محمد طاهای شش ماهه مردِ کوچک خانه شده و دلتنگی هایش را با قاب پدر شریک می شود .دست می کشد بر عکس و از حسرت هایش می گوید. از دیدن روی پدر و یک سفر با پدر آن هم به مقصد ... ✍نویسنده: 🌸به مناسبت سالروز 📅تاریخ تولد : ۱۴ شهریور ۱٣۶۱ 📅تاریخ شهادت : ۱۱ خرداد ۱٣٩٢ 📅تاریخ انتشار : ۱۳ شهریور ۱۴۰۰ 🕊محل شهادت : دمشق 🥀مزار شهید : بهشت زهرا سلام الله علیها [بابایے بغݪ کردن و بوسیدنت که هیچ حتی نشد یڪ دل سیر تو رو بو کنمـ🖤] Eitaa.com/Khadem_Majazi •°🏴🥀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
[ 🦋 ] 🍃🦋 🏴تصور کن اربعین کربلا 🏴به اذن علی‌‌بن‌موسی‌الرضا..... 🌴🌴🏴🌴🌴 [نمے دانم کہ چࢪا اینقدر مهࢪبانے تو با من🧐] Eitaa.com/Khadem_Majazi