[ #عجݪ_فࢪجہ🌱 ]
وای یوسف❣ تنهاي من،
این رمضان حاجتی عظیم، قلب مرا احاطه کرده است:
❣تــــــو...
درد نداشتن تــــو...
و دویدن مدام برای یافتنت،
همه آرزويي است که در لابلاي مناجات سحر، بدنبالش می گردم.
برای قلب بیمار من، چاره ای بينديش.
قلب بیمارم، جای خالی، برای حضور مداوم تو ندارد.
به امید علاج آمده ام.
مرا دست خالی،از گوشه سفره ات، رد مکن ❗️
به امید اجابت آمده ام؛
یا مُجیبُ... یا مجیب ... یا مجیب
🕊✨اللهم عجل لولیک الفرج✨🕊
[شݕ تار سحࢪ می گردد🌌
یڪ نفࢪ ماندھ از قوم که بࢪ میگردد✨]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ #رئوفانہ🦋 ]
به یڪ نگاه تو، ✨🍃•
تطهیر مےشود، دل من💝•
به یڪ ڪرشمه، 👌•
نمڪ گیر مےشود، دل من💖•
مرا بس استــ ✋•
طواف ضریح تو، هرگاه
شڪسته بستهی💔•
تقصیر مےشود دل من❤️•
💞رضا جانمـ
[نمے دانم کہ چࢪا اینقدر مهࢪبانے تو با من🧐]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
خادم مجازی
[ #عشق_نامہ💌 ] #نخل_های_بی_سر #قسمت_بیست_سوم فضای دشت خوزستان را تاريكي پر كرده است .🌚 تنها شـلي
[ #عشق_نامہ💌 ]
#نخل_های_بی_سر
#قسمت_بیست_چهارم
سر، به دل سنگر فرو مي رود و ناصر، دشمن را بـه طـرف مـسجد حركـت
ميدهد. هرچه جلو تر مي روند، همهمه اي كه از مسجد بلند اسـت، بهتـر شـنيده ميشود. چند ماشين جلوي درِ مسجد ايستاده اند و جمعيـت دور و برشـان، در
هم مي لولند. انگار چيـزي از ماشـين هـا خـالي مـي كننـد .🤔 حتمـاً آذوقـه و دارو
آوردهاند. يكي از ماشين ها راه مـي افتـد و در دل تاريـك شـب، از مـسجد دور
ميشود. هنوز از پيچ مسجد نگذشته است كـه وانتـي ديگـر از راه مـي رسـد و
جلوي درِ بزرگ مسجد، از ناله ميافتد. 😢
حالا صداي همهمة جمعيت، راحت تر به گوش مي رسد. 👂صحبت كردنـشان
معمولي نيست، با فرياد حرف ميزنند: 😁
ـ بدو سراغ پنبه، بدو!
ـ آب ميخواييم آقا؛ آب!
ـ پس بنزين چي شد؟
ـ حاج آقا، داروها رو كجا خالي كنيم؟
ـ باز هم نون لازم دارين؟
تنها صداست كه مي آيد. ناصر هيچ كس را نمي بيند و هيچ يك از صـداها را
هم نمي شناسد. 🤨به پيچ مسجد كه مي رسند دوباره صداي كشدار و بلند «ايـست »
در فضا ميپيچد و عراقي لخت، دستپاچه ميگويد:
ـ تاسوعا، عاشورا! 😰
نور چراغ قوه، چشم ناصر را مي زند و بر چهرة سـياه و سـوختة عراقـي هـا
ميافتد.👀 نگهبان تفنگ به دست مكثي ميكند و ميپرسد:
ـ اسيرن؟
ـ آره.
ـ تا كجا اومدن؟
ـ اول شب، پل نو بودن، ولي حالا حتماً اومدن جلوتر.
نگهبان سر تكان ميدهد و ميگويد:
ـ بفرمايين!
ناصر اسرا را به طرف پلكان مسجد هدايت مي كند. جمعيت آنقدر مشغولند
كه تاكنون متوجه ورود آنها نشده اند. لرزش قدم هاي اسرا، بـيش از پـيش شـده
است و انگار كه ديگر، پا به فرمانشان نيست. 😥
همين كه ناصر به دشمن نهيب مي زند و مي گويد «روح! روح!» جمعيتي كـه
به سرعت از پله هاي سنگي مسجد در حـال بـالا و پـايين رفـتن انـد، كنجكـاو
ميشوند و دنبال صدا مي گردند.👂 افراد دشمن را جلوي ناصر مي بينند كه دسـت
روي سر گذاشته، تسليم، از پله ها به داخل صحن مسجد مي روند. لحظه اي همه
از حركت مي مانند و در تاريكي، اسرا را نگاه مي كنند. 👀چند نفري هم دهـان بـه
تكبير باز مي كنند و طولي نمي كشد كه بانگ «االله اكبر » فضاي مـسجد و اطـراف
آن را پر ميكند. 😍
چند چراغ قوه، روي چهرة اسرا روشن مي شود. نـور چـراغ، چـشم نفـرات
عراقي را ميزند و ناگهان سياهي اي با صداي بلند اعتراض ميكند:
ـ خاموش كن آقا؛ خاموش كن! 😤
چراغ ها، همه خاموش مي شود. صداي سياهي به گوش ناصر آشنا مـي آيـد .
چشم تيز مي كند تا او را بهتر ببيند . سياهي جلوتر مي آيد. هيكل بالا بلندي دارد . 👀
كلتي بر كمر بسته است و عمامه اي بر سر . به پلكان كـه مـي رسـد ، ناصـر او را
ميشناسد:
ـ سلام حاج آقا شريف! 😁
ـ سلام؛ خداقوت! اينا رو كي گرفتين؟
ـ همين امشب حاج آقا؛ با يه شبيخون گرفتيمشون.😄
ـ آفرين... اسم گروهتون چيه؟
ـ «عقرب»!😌
ـ عقرب؟! چرا عقرب؟! بگو «توحيد»، بگو «عاشورا»، بگو «شهيد»!😃
[در دنیاے مدࢪن📱
به سبک قدیمے با تو سخن میگویم اے عشق دیرین♥️]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ #فرماندھ✌️🏻 ]
❇️ #امام_خامنهاے(حفظهالله):
🕊| همه وظیفه داریم نامهای نورانی
#شهیدان را تکریم کنیم و عظمت جایگاه
آنان را در یادها ماندگار سازیم.
🌹| افتخاری است برای کویها و برزنها
که نام #شهید و عنوان شهادت بر فراز آنها
بدرخشد؛ این موهبت هماکنون در سراسر
کشور وجود دارد وباید ادامه یابد.
🗓1398/04/07
[حقا ڪه تو از سلاݪہ زهرایے
ݕا خندھ خود مرهم ࢪنج هایے😍]
🌸| Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ #صبورانه🌻]
::💐:: جلسه خواستگاری ما حقیقتا دو جلسه 15 دقیقه بود و هیچ بحث مفصلی انجام نگرفت و در این دو نوبت متوجه ایمان، معرفت و حیا ایشان شدم و از ظاهر مهربان آقا محمود دریافتم که فردی معتقد است.
::💜:: ایشان اعتقاد عجیبی به "ولایت فقیه" داشت و در این مورد نیز از لحاظ فکری بسیار نزدیک هستیم و از لحاظ اخلاقی در ایشان هیچ مورد منفی ندیدم.
::😇:: با توکل به ائمه، شهید نریمانی را انتخاب کردم و در طول دوران زندگی به این انتخاب مطمئنتر شدم و خدا را شکر میکنم که زندگی مرا با این مرد بزرگ قرار داد.
#همسرشهیدمحمودنریمانی🌸❤️
[یا بࢪگرد...
یا آݩ دݪ را بࢪگردانـ💔]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ #دردونہ👼]
امروز با سارا ڪمی دعوایمان شد🙁
از قهرها، از آشتےها مینویسم❤️🍃
خانم معلم، نمرۀ عالے بہ من داد✨
او گفت: من با «عشق» انشا مینویسم😍
مادر برایم قصهاے از ڪربلا گفت💔
در نامہام عین همان را مینویسم..
او از تحمل گفت، از یاسے سه ساله🥀
از تشنگے، از صبر دریـ🌊ـا مینویسم
✍🏼خدیجہ پنجے
#بابابرایتنامہاےمینویسم..((:❤️🌿
[بابایے بغݪ کردن و بوسیدنت که هیچ
حتی نشد یڪ دل سیر تو رو بو کنمـ😢]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
[ #عجݪ_فࢪجہ🌱 ]
شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق ها هست زندگی باید کرد،
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.
باید این جور نوشت...
هر گلی هم باشد چه شقایق،
چه گل پیچک و یاس،
تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است
الـٰلّهُمَ عَجــِّلِ لوَلــیِّکَ اَلْفـ♡ـَرَجْ
[شݕ تار سحࢪ می گردد🌌
یڪ نفࢪ ماندھ از قوم که بࢪ میگردد✨]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
Reza Narimani-Golchin Shab 01 Ta Shab 06 Ramzan1395-002.mp3
7.16M
[ #نقارھ_خونہ🔉 ]
ابر بهارم عطر شهادت پیچیده توی دیارم 😭😭😭
#کربلایی_سیدرضا_نریمانی
#شهدا_شرمنده_ایم_که_مدام_شرمنده_ایم
[در این هیاهـو
با گوش دل بشـنو💓]
Eitaa.com/Khadem_Majazi
15.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[ #رئوفانہ🦋 ]
📹 #نماهنگ زیبای امام هشتم(ع)
هوا، هوا، هوایِ دلتنگی•|💔|•
نمیگذره شبهای دلتنگی •|😢|•
چیکار کنم برای دلتنگی •|😢|•
امام هشتم(ع)
دوباره خواب مشهدُ دیدم •|✨🍃|•
دیدم دارم بهت سلام میدم •|✋🍃|•
ضریح باصفات رو بوسیدم •|😭|•
امام هشتم(ع)
#السلام_علیک_یاامام_رئوف
#یاامام_رضاجانم🌹
[نمے دانم کہ چࢪا اینقدر مهࢪبانے تو با من🧐]
Eitaa.com/Khadem_Majazi