آنچه میبینم دیوار است؛
آه این سختِ سیاه، آنچنان نزدیک است
که چو برمیکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند..
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم،
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد..
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی آهسته میگرید..
؛
زحد بگذشت مشتاقیو صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دواییکن دلِ دیوانهی مارا ..
_ سعدی