eitaa logo
خط تیره
17 دنبال‌کننده
14 عکس
3 ویدیو
0 فایل
اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرد دلِ ما را به خال هِندویَش بَخشَم سمرقند و بُخارا را
مشاهده در ایتا
دانلود
مش فارقة العالم يتكلم موت حر وما تعيشٌ مسلّم تلهم جيل ورا جيل يتعلم كيف يعيش ويموت لقضية «مهم نیست جهان چه میگوید،آزاده زندگی کن و تسلیم نشو و الهام بخش نسلی به نسل دیگر باش و به آنها یاد بده که چطور برای این قضیه زندگی کنند و بمیرند» تلک قضیة _مصطفی ابراهیم_
6.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️‌ ️فوری / راکت باران سدیروت از غزه 🚨 به لشکر سایبری قدس بپیوندید https://eitaa.com/joinchat/542441666C7e7c280a3b
خط تیره
♦️‌ ️فوری / راکت باران سدیروت از غزه 🚨 به لشکر سایبری قدس بپیوندید https://eitaa.com/joinchat/54244
نمیدانم چطور باید تعریفش کرد.یا مثلا تصورش کرد.یا هیچ کدام از این افعال را کنار او قرار نداد.و در عین حال نباید جلوی گریه را گرفت.باید گذاشت اشک ها بیاید.باید همچنان به کسانی که با ما همسفر فلان خط اتوبوس اند نگاه کرد.باید نگاه خسته ی متصدی شارژ کارت اتوبوس را خریدار شد.باید همچنان در شهر قدم زد.به تنگنای بزرگراه ها نگاه کرد و فراخنای گوشه ها.باید به غربت شب ها نگریست.به فریاد صامت تلوزیون و حضور سیاه و سفید مان در خانه؛به میز هایی که بی برکت چیده می‌شوند.به شب های تاریک که چراغ های خاموش و روشن جای بیم موجش را گرفته.به صفحه ی موبایلمان که شبیه یک شاهد دائم الموجود در دادگاه حقوقی هر روزمان با استدلال های «از شیر مرغ تا جان آدمیزاد» از مایی که به حکم وفاداری به دین این روز ها نگاهمان را از نگاهش نمی‌گیریم.مایی که هیچ گاه به او خیانت نمی‌کنیم و هر دم با اوییم.مایی که قید همه ی منظره های عالم از کتاب تا رفیق ناب را زده ایم تا تنها به او نگاه کنیم.به پی دی اف کتاب ها و حساب کاربری رفیق نابمان که ممکن است حتی همین هم سیوش کرده باشیم.شاید با این تفاسیر_که تقدیر آنها را میان آن جمله و اینکه حالا دارم می نویسمش_بتوان گفت که شلیک راکت از غزه به سدیروت_که نمیدانم املایش درست است یا نه_تنها یک اتفاق نه چندان استراتژیک سیاسی و یا اکشن نیست.تحلیلگران با این اتفاق کاری ندارند.شاید این را حرکتی کودکانه و از سر احساس بدانند که اصلا خسارتی وارد نمیکند.اما دقیقا همین است که دارد اسرائیل را دیوانه میکند.نتانیاهو در دفترش نشسته و وقتی این خبر را میشوند با همان لهجه ی عبری میگوید:خدایا این ها چه شان شده؟چرا نمی‌روند بگیرند بخوابند؟چرا نمی‌روند با خیال راحت روی تخت خوابشان بخوابند؟البته شرایط «آنها» به قدری عجیب است که تخت خواب هم ندارند.به هر حال وضعیت تونل ها فرق میکند.اصلا آنها زیر زمین چه میکنند؟اگر من به جای نتانیاهو بودم همین قدر هم دوام نمی آوردم.چرا که «اینها» با سربند های سبزشان در این تونل ها چه میکنند؟نتانیاهو بیشتر از آنکه نگران مواضع سیاسی و تسلیحات جنگی باشد نگران آنهایی است که در تونل ها راه میروند.آنهایی که روی زمین آرام نگرفته اند و مستانه به دل خاک زده اند.آنهایی که شب را نمی‌توانند در گوشی موبایلشان بگذرانند.نه!گمان نکنید حوصله شان سر رفته و کار بهتر از پرتاب راکت نیافته اند.آنان شب را پاس داشته اند و اسرائیل را حساب کاربری استعماری بد و زشت نداشته اند.گویا ابتدا گوشی شان را پس از حذف اینستاگرام خاموش کرده اند و بعد هم تلویزیون را و بعد هم همه چراغ ها را.شب بوده است و تنها پرتاب راکت این شب را روشن می کرده.این است حوالت تاریکی که آن را نمی‌بینیم.
اینجا شب است و من اندر مکان شب روا یا رب تو این چه جفای جان گشایی است؟! _سفر آمریکا_ «جلال آل احمد»
وزیر جنگ اسرائیل:پرونده ی سنوار را بستیم پیوست:پرونده تازه باز شده است
همیشه از این میگفتیم که اگر میخواهید چیزی را جست و جو کنید جایش به هیچ وجه گوگل نیست.گوگل فقط یک سیستم و موتور طبقه بندی عظیم است که کلمات را میکشد و به هم گلاویزشان میکند.امشب اما ماجرا قدری متفاوت است.امشب یک کلمه در قامت رشید علی اکبری به میدان آمده و چنان حرف حرف کلمه را هجا کرده که ما به عهد آغازین الست خوش برگشتیم.به وقتی که یحیی زنده کننده بوده.به جایی که نام دیگر یک سری حروف نیست که از لحاظ زیبایی شناختی میتوان ریشه شناسیان کرد.امشب زبان قاصر نیست که هیچ گویا تر از همیشه به عهد ازلی خود بازگشته است به روزی که عشق نامیده شد و نیز یحیی.به روزی که زمین زیر پایمان سفت بود و شب ظلمانی و ماه،راهنمای چشم های گریانی که راه میخواهند.امشب اسرائیل شکست خورد و کمر تجدد برای بار چندم خم شد.امشب هیچ چشمی نمی‌تواند یک سنسور عصبی تحلیلی باشد و هیچ اشکی تخلیه ی احساسات نیست و هیچ رنگ سیاهی به جز روی بوم پیراهن های ما معنی ندارد.امشب خدا یحیی و یمیت است و مرگ ایست قلبی نیست و زندگی نیز نمودار منظم ضربان قلب نیست.امشب حقیقتا امشب است. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
اللّٰهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هٰذَا وَمَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْها وَلَا أَزُولُ أَبَداً
الان لابد همه خوابند.در خواب غفلت هم نه در همین خواب معمولی!آخر مگر و اگر بخواهیم بیدار شویم چه میتوانیم بکنیم؟نهایتا آبی میپاشیم به صورتمان که این هم خیلی استثنایی است و میماند برای شب های قدر.و به غیر از آن شاید آلارم گوشی مان را روشن کنیم.دیگر چه میتوانیم بکنیم؟نمیخواهم اغراق کنم.من سالهاست رابطه ام با آرایه ها و دعوتشان برای مزین کردن متن شکر آب است.همینطوری از کنارشان می‌گذرم.نه آنها کاری به من دارند و نه من.عوضش من تصویر ها را که پیدا میکنم به ارایه ها نشان میدهم.میخواهم عجزشان را ببیند.نه در توصیف زیبایی یا شباهت یا حد استعاری بودن.توصیف آرایش کردن متنی تا آنکه آن متن به حاشیه نرود.امشب هم موعد قرار من با آرایه هاست.بیدار تر از همگان اهالی این تصاویرند که نیمه های شب وسط خرابه ها ایستاده اند و بیدار.میدانید چطور بیدار می مانند؟به این پارچه های سفید نگاه کنید...