* دچارِ یه مدل افسردگیای شدم به اسم ''افسردگیِ بعد از تموم شدنِ خاتون''
به این صورته که هر دوشنبه وقتی یادم میفته دیگه قرار نیست قسمت جدیدش بیاد و تموم شده اونم با چه پایانی ، این افسردگی عود میکنه و غمگین میشم :''
- یک عدد خوددرگیر -
- گفتنِ دوستت دارم به کسی که مطمئنی قرار نیست از حسّت سواستفاده کنه و خرابش کنه، یکی از قشنگترین چی
اینجوریه که دلم میخواد هزاربارِ دیگه بهش بگم دوستت دارم ، تا دوباره اون نگاه خجالتزده و خندونشو ببینم :)))''
- یک عدد خوددرگیر -
از اینکه تو جمع دوستام حرفی برا گفتن ندارم متنفرم.
از اینکه مجبورم به جای فیلم و رمان درس بخونم متنفرم.
#شماگفتید
همینطوری خواستم بگم دمت گرم که میگی خوانندش زنه یا نه.
- چهقدر خوشحال شدم این پیامو دیدم و بهم فهموندی که کارم بیارزش نیست :'')
* اینکه به طور غیرارادی توی حرفام و کارام بعضی از رفتارای کلیشهایِ بزرگترا رو بهکار میبرم خیلی ناخوشاینده ..
بهترین فیلما و سریالا ، بهترین کتابا ، بهترین رمانا ، بهترین دورهمیا و بهترین مسافرتا دقیقا زمان امتحانات پیدا میشن .
- خسته بود .
از اینکه میدانست باید با وجود بغض، دوباره بخندد و تظاهر به بیخیالی کند خسته بود.
از جنگِ همیشگی اشکها پشت پلکهایش خسته بود.
از اینکه آدمها به حسبِ لبخندِ مصنوعیاش، او را خوشحال میدیدند خسته بود !'..
* ولی بهنظرم نوشتنِ افکار روی کاغذ همراه با موسیقیِ بیکلام میتونه یه معجزهی قشنگ ایجاد کنه(: