نصف وقتایی که دیر سین میکنم یا اصلاً سین نمیکنم قصدم نادیده گرفتن طرف نیست، فقط میخوام منتظر بمونم مودم خوب شه و تو یه شرایطی جواب بدم که بتونم درست باهاش حرف بزنم، ولی انقدر طول میکشه که کلاً یادم میره.
وسط غذا یادت میوفتم، اشتهام میره.
وسط حرف زدن یادت میوفتم، سکوت میکنم.
وسط کار یادت میوفتم، انگیزم میپره.
وسط راه رفتن یادت میوفتم، پاهام یاری نمیکنه.
وسط تفریح یادت میوفتم، بیحال میشم.
وسط خنده یادت میوفتم، لبم جمع میشه.
وسط کتاب خوندن یادت میوفتم، تمرکزم قطع میشه.
وسط رانندگی یادت میوفتم، مسیر رو گم می کنم.
وسط آهنگ یادت میوفتم، ادامه شعر از یادم میره.
وسط زندگیم بودی تو!
حول محور تو میچرخید همه چی
حالا همه چی نصفه و نیمه رها میشه.