برای خودم ناراحتم، برایِ قلبِ غمگینم ناراحتم، برایِ فکرِ مشغولم ناراحتم، برایِ ارامشی که ندارم ناراحتم، برای حالِ بدم ناراحتم، برای روزهایِ تاریک و سردم ناراحتم.
یادم رفته است روزهایِ خوب چگونه بودند، یادم رفته است هیجانِ اتفاقات خوب چطور بودند، همه چیز یادم رفته است و این میان خودم را هم به فراموشی سپردهام.
رنجِ او انقدر طولانی شد
که اطرافیانش عادت کردند؛
و از یاد بردند که او، سخت در عذاب است.