اگه بخوام مودمو توصیف کنم اینجوریه که؛
خستم ولی جوری نیس که با خوابیدن بشه حلش کرد!
عصبیم و چیزی نیس که ارومم کنه فقط عصبی تر میشم تا جایی که یهچیزی باعث شه یادم بره برای یه تایم!
بیقرارم ولی نمیدونم برا چی و اهنگو ترجیح میدم به حرف زدن با ادما، من خستم ولی نمیدونم از چی . . .!
از وقتی رفته هرچقدرم میخوام حالم خوب باشه نمیشه ؛ یچیزی کمه،انگار ی تیکه از وجودم نیست.
بعضی از این میمیرم برات ها و تا ابد کنارت میمونم ها و هیچ وقت تنهات نمیزارم ها، مثل شام در خدمت باشیم، بفرمایید منزل ما و یا رو من حساب کن، تعارف ایرانی محسوب میشه، زیاد جدی نگیر دوست عزیز'!
یجایی که نمیدونم کجاست،یجایی بین خواب و بیداری،بین مرگ و زندگی،بین سفید و مشکی
دقیقا بین اینا من دارم زندگی میکنم🚶🏻♂💔.