از وقتی رفته هرچقدرم میخوام حالم خوب باشه نمیشه ؛ یچیزی کمه،انگار ی تیکه از وجودم نیست.
بعضی از این میمیرم برات ها و تا ابد کنارت میمونم ها و هیچ وقت تنهات نمیزارم ها، مثل شام در خدمت باشیم، بفرمایید منزل ما و یا رو من حساب کن، تعارف ایرانی محسوب میشه، زیاد جدی نگیر دوست عزیز'!
یجایی که نمیدونم کجاست،یجایی بین خواب و بیداری،بین مرگ و زندگی،بین سفید و مشکی
دقیقا بین اینا من دارم زندگی میکنم🚶🏻♂💔.
از بدی های مجازی هم اینه که،ممکنه ببینی که یکی از عزیزترین هات ناراحته،ولی چون ازش دوری نمیتونی دستشو بگیری و ببریش بیرون که حال و هواش عوض شه،یا نمیتونی ارومش کنی چونکه ازش دوری،نهایت میتونی چند خط براش بنویسی و هیچوقت اون لحظه نمیتونی مطمئن شی که واقعا حالش خوب شده . . .!
من اینجوریم که وقتی یکی دلمو میشکنه،به جای گله کردن و ناراحت شدن خودمو براش کمرنگ میکنم
مثلاً بعضیا اصلاً دیگه منو ندارن ولی خودشون نمیدونن
هرچقد بیشتر میگذره، بیشتر میفهمم نباید به هرچیزی اهمیت بدم و فکرمو درگیرش کنم، بیشتر بیخیال میشم نبست به اطرافم.
يكيو دوست داشتم اونقدر بهش فكر كردم كه تصورى كه ازش داشتم از خود واقعيش سبقت گرفت
بعدها . . .
ديگه خودشو دوست نداشتم.
تصور ذهنى خودمو دوست داشتم؛)