وقتی چیزی که نیستم رو بهم نسبت میدن، دوس دارم همونی بشم که میگن، تا بفهمن از توهم تا واقعیت چقدر راهه.
دوست دارم یه نخ سیگار روشن کنم برم بشینم کنار داریوش بگم؛جدی اونی که رفته دیگه هیچوقت نمیاد!؟
این روزا انقدر حالم بده که اصلا برام مهم نیست
چی میگین راجبم یا چی فکر میکنین یا چه توقعی دارین ازم انقدر چیزای زیادیو دارم از دست میدم که مهم نیست اگه توام جزوشون باشی خودت اگه دوسم داشته باشی درک میکنی اگه هم نه که هیچی.