حالت خوبهها، یهو یه عکس، یه اهنگ،
یه اسم، خِرِتو میگیره و حالت عوض میشه؛
چیه اخه این دلتنگی🚶🏻♂.
وقتی سِنت پایینه دوست داری با همه بگردی، با همه معاشرت کنی، یکم که میگذره همه رو پس میزنی، فقط ادمایی رو که از ته دلت دوستشون داری رو باهاشون رفت و امد میکنی، یکم دیگه میگذره، دیگه از هیشکی خوشت نمیاد، فقط میخوای جایی باشی که اذیت نشی، همین.
ذهنم پر از جملههای به هم گره خوردهست. مثل گوله نخی که هرچقدر تلاش میکنی نمیتونی بازش کنی، نمیتونی سر نخ رو پیدا کنی، نمیتونی یه تیکهی درست و حسابی ازش دربیاری که کارت رو راه بندازه. بیشتر آشفته میشی و اذیت میشی. تهش گوله رو پرت میکنی و دیگه نمیری سمتش.
اونجا كه شادمهر ميگه «بهش اين فرصتُ دادم ببينه كی ضرر كرده» دقيقاً همونجا واستادم(:
مرام و معرفت الکی خرج نکنیدا تهش میرن پشتتون میگن چقدر خره این همه حرکت فول زدیم بهش نفهمید.