eitaa logo
‌-خنثے-
63 دنبال‌کننده
141 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یه وقتایی لازمه حستو فراموش کنی و لیاقتت رو به یاد بیاری.
یادمه روزی که رفتی گفتی یه روزی دوباره برمیگردی.
این اواخر جدیدا به قدری کلافه و بدعنق شدم که همه رو دارم از خودم بد پس میزنم، ولی خب مشکلم اصلا با بقیه نیست من فقط حوصله‌ خودمو بیشتر ندارم.
_
هدایت شده از گُࢪیز(؛!
-بسم‌اللّٰھ‌‌!🌿ٰ
اون لحظه‌ای که نیاز داری فورا با یکی حرف بزنی و هیچکسو پیدا نمیکنی، بی شک میتونه جز بدترین لحظات زندگی باشه.
هدایت شده از هیچ²
به ابلفضل فقط دوتا دیگه میخوایم :| *فیشار
یبار خواستم گریه کنم یکی بهم گفت مرد که گریه نمیکنه ، اره مرد گریه نمیکنه از درون میشکنه ولی اون موقع هایی که دست خودم نیست اشکم میادو چیکار کنم!؟
سلام حقیقتا هنوز برام هضم نشدی. هنوز بهت فکر میکنم هنوز وقتی از خواب پامیشم ناخوداگاه میرم سمت گوشی که بهت زنگ بزنم تا صدای تو اولین صدایی باشه که میشنوم. ولی خب..! توو این مدتی که دیگه با هم نیستیم، با آدمای زیادی آشنا شدم با آدمای خیلی زیادی حرف زدم هرکاری که میدونستم دوست نداشتی بکنم‌ رو کردم هرجایی که میدونستم دوست نداشتی برم‌و رفتم هر حرفی که میدونستم دوست نداشتی بزنم‌و زدم مثل تو! من میدونم تو میدونی من چقدر هر لحظه‌مو با فکر کردن به تو میگذرونم میدونم از گفتنشم خجالت نمیکشم تو ولی فکر میکردی میکشم ولی نمیکشیدم و نمیکشم خیلی سعی کردم عادت کنم خیلی سعی کردم فکر نکنم بهتم گفته بودم هیچوقت عادت نمیکنم نه به بودنت، نه نبودنت! تو ولی باور نمیکردی. به یه جایی رسیدم که دیگه نمیدونم باید کی یا چی رو به عنوان مقصر توو ذهنم بشناسم انگار همه مقصرن و هیچکس مقصر نیست دوباره گم شدم به همه گفتم دیگه هرگز نمیخوام با هیچکس وارد رابطه شم به همه گفتم جلومو بگیرن به همه گفتم دیگه بیشتر از این تنها نمیشم و این خوبه! حس میکردم مهمم من همیشه مهم بودنو دوست داشتم مهم بودن پیش تورو دوست داشتم دارم نمیتونم دست بردارم از سر چرخوندن و نگاه کردن به ادمای داخل کافه به امید تصافی دیدن تو نمیتونم دست بردارم از حس ترس مزخرفم قبل از سر چرخوندن و نگاه کردن به ادمای داخل کافه به خاطر وجود امکان تصافی دیدن تو با یکی دیگه که من نیستم نمیتونم دست بردارم. از عوضی بودن، منزوی بودن، بی رحم بودن، بی حس بودن و هزار تا بودنه دیگه که بعد از تو توی من زیادتر از قبل شدن نمیتونم دست بردارم. از نگاه کردن به عکسات، حرفات، موهات، چشمات، چشمات، چشمات نمیتونم دست بردارم. از هر شب تا صبح بیدار موندنام و نوشتنام و نفرستادنام و نگفتنام هم نمیتونم دست بردارم. ولی خب این دفعه دیگه زورم نرسید. بخون و مثل همیشه هیچ‌کاری نکن💔!
از یه جایی به بعد دیگه حالم بد نبود خوبم نبودم خنثی بودم دیگه نگفتم تو مغزم کلی حرفه . . . دیگه نگفتم چقدر چقدر حالم بده . . . دردا وجود منو فرا گرفتن و من شدم یه ادم بیحس دقیقا از اونجا به بعد همه فکر کردن دیگه حالم خوب شده اما خب فقط فقط خودم میدونم که یه روز از این همه خنثی بودن منفجر میشم.
یکمم مارو زیاد کنید🚶🏻‍♂!