من اين شكلیام كه اگه احساس كنم سر يه ادمی با كسی تو رقابتم، دودستی طرفو ميدم بهش و زود عقب ميكشم🚶🏻♂!
نوشته بود؛
همیشه اینجوری نیست که وقتی یکیو از زندگیت بیرون میکنی یعنی ازش متنفری، ادم بعضی وقتا یه ادمی رو از زندگیش میندازه بیرون که از خودشم بیشتر دوست داره(:
ناراحت میشم خوابم نمیبره.
افسردگی میگیرم خوابم نمیبره
خوشحال میشم خوابم نمیبره.
استرس میگیرم خوابم نمیبره.
میترسم خوابم نمیبره.
درد داشته باشم خوابم نمیبره.
کافیه فقط یه چیزی تکون بخوره درونم تا ابد خوابم نمیبره و بعضا اشتهامم کور میشه.
گاهی وقتها دلم میخواد بی بهونه غیب شم و هیچ اثری از خودم باقی نزارم، گاهی وقتها دلم میخواد یه پاک کن بگیرم دستمو تموم خاطره های مشترکم با ادمهارو برای همیشه از حافظشون پاک کنم، دلم میخواد منی وجود مادی و معنوی نداشته باشه، اینجوری خیلی اوضاع بهتر میشه، هم برای من،هم برای بقیه، جفتمون کمتر از قبل زجر میکشیم و هیچکدوم از حسهای مزخرف بعد مرور خاطره هارو تجربه نمیکنیم.
ولی من ادمیو میخام که بهم بگه بشین روبهروم و برام از چیزایی بگو که فکر میکنی برای هیچکس مهم نیست.