میدونی؛
حال من بخاطر رفتن هیچ ادمی دیگه بد نیست، چون دیگه یاد گرفتم میشه بدون ادما زندگی کرد.
حال بد من بخاطر همه اتفاقات بد زندگیمه، حس میکنم نیاز به استراحت دارم.
نیاز دارم یه مدت بدون هیچ مشکلی نفس بکشم.
نیاز دارم چند وقت هیچ اتفاق بدی نیوفته!
نیاز دارم از همه ادما دور شم و دغدغه اینو نداشته باشم که "وای الان چه اتفاقی میوفته!؟"
واقعا نیاز دارم یه مدت فارغ از هیاهوی جهان زندگی کنم.
لحظه هایی هست تو زندگی که هممون زانو میزنیم گوشه اتاق بهم ریختمون و چشمامونو میبندیم و همه حماقتها اشتباهاتمون تو مغزمون رژه میرن
صداها تو ذهنمون انعکاس پیدا میکنن
دوست داریم اون لحظه رو از تمام وجود عوق بزنیم و بالا بیاریم
نه میتونیم فرار کنیم
نه توان ادامه دادن رو دادیم
فقط میتونیم خیره شیم به دیوار اتاقو از درون طغیان کنیم.
نیاز دارم یکی بیاد باهم بریم یجا بشینیم تا صب سیگار بکشیم و اهنگی که دوس داریمو باهم گوش کنیم.
با یه بنده خدایی از دوستام حرفم شد
اومده میگه تو زودرنجی زود بت برمیخوره
خب چیزی ک هس ادم از اونایی ک دوسشون داره ب دل میگیره دیگ اگ ن بقیه ک ب شخمشم نیستن🚶🏻♂💔
اره به یه نقطه هم میرسی که گریه نمیکنی ، یعنی نه اینکه نخوای بکنی ، نمیتونی ، اون موقع فقط داد میزنی.