کاش بفهمیم پسر مجبور نیست کمبودهای مالیِ تو رو جبران کنه ؛ دختر هم مجبور نیست کمبودهایِ جنسی تورو جبران کنه.
بالاخره از یه جایی به بعد چشمات باز میشه، گوش هات میشنوه و تازه میفهمی چه خبر بوده.
اونجاست که میفهمی درگیر یه مشت اشتباه بودی و یقینا میدونستی داری گند میزنی به زندگیت و خودتو نابود میکنی اما انقدر از انجام دادن اون اشتباه لذت میبردی که برات مهم نبود ته خط کجاست.
و خب ادم به یه نقطه ای از زندگی میرسه به جایی که تازه خودشو پیدا میکنه، اونم درست لبهی پرتگاه و همونجا میفهمه که چقدر به غلط زندگی کرده و دیگه نه راه پس داره نه راه پیش.
و اون روز برای همه چیز خیلی دیره.
خیلی دیر . . .
همش حرفام یادم میره. یادم میره که بخندم،
یادم میره که داد بزنم، یادم میره باید چیکار کنم، یادم میره به اطرافیانم توجه کنم، یادم میره قلبم بد خستس، یادم میره من ادمم، یادم میره باید زندگی کنم. یادم میره، همه چی یادم میره،
همه چی نه، تو نه،
تو،
نه.
اگه دیدی یه روز غیبم زد و نتونستی پیدام کنی اصلا نگران نشو.
من رفتم یه جایی که احساس کنم بدرد بخورم ، یه جایی که احساس اضافی بودن نکنم.
یه چکش بردار
شقیقهام رو هم بزار رو میز
حالا محکم بکوب
محکم
بازوت رو تا جایی که میتونی ببر بالا
بکوب
تا جایی که استخون گیجگاه بشکنه و بره تو لوب مخم
اها
حالا اسمش شد سردرد.
هروقت فکر کردی ک خیلی تنهایی
به این فکر کن که من اینجا ،از این دور
وسط کلی دغدغه دارم بهت فکر میکنم.
شما لعنتیا وقتی لِه بودم، داغون بودم، حتی نخواستید دلیل سکوتامو بدونید، شما فقط بلد بودید رو خودتون اسم رفیق بزارید.
بعضی وقتا حتی خودمم نمیدونم فکرم درگیر چیه و چرا حالم خوب نیست. فقط انگار یه صدایی تو سرم میگه تمرکز نداشته باش،غمگین باش،لبخند نزن. نمیدونم چمه فقط میدونم باید اینجوری باشم.