تو گلزارشهدا نشسته بودیم یه گوشه. خیل آدمای خوشبختی که تا چند ساعت دیگه راهی میشدن جلوی چشمامون بود. کوله پشتی هاشون انگار خنجری بودن که به قلبمون فرو میرفت. چون ما مثل همیشه لایق نبودیم(:
هرکس تو دلش یجوری افسوس میخورد.
سرم رو به دیوار تکیه دادم و سعی کردم بغضم رو قورت بدم، ولی نشد!
چند دقیقه بعد مداحی پخش شد:
"سر از دست دادیم، سرور از دست دادیم"