Hossein Khalaji - Har Gonahi Bashe.mp3
3.07M
🌙³
- اگر گناه من زیاده
خدا به من حسین'ع' و داده ...
📖👈چهله-زیارت-عاشورا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@Kshohada_iauk
27.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدار صمیمانهٔ دانشجویان
با خانواده محترم شهیدان بارفروش .
کانونایثاروشهادتدانشگاهآزاداسلامیکاشان .
@Kshohada_iauk
-گزارش تصویری :
رزق روزهای آخر سال در
کنار مادر بزرگوار شهیدان بارفروش .
کانونایثاروشهادتدانشگاهآزاداسلامیکاشان.
@Kshohada_iauk
داستانکـــــشهدایی🌱:
پارت اول 👈
ابراهیم خیلی ناراحت بود ؛ پرسیدم چیزی
شده ؟ گفت: دیشب با بچه ها رفته بودیم
شنـاسایی ؛ هنـگام برگـشـت درسـت مقابـل
مواضـع دشـمن ماشـاالله عزیـزی رفـت روی
میـن و شهـیـد شد . عراقـی ها تیـر انـدازی
کردند ما مجبور شدیم برگردیم .
تازه فـهمیـدم ابـراهـیم نـگـران باز گـردانـدن
همرزمش بوده ...
هوا که تاریک شد و ابراهیم حرکت کرد …
و نیمه های شب برگشت ؛ آنهم خوشحال
و سرحال …!
مرتب داد میزد امدادگر ؛ امدادگر … سریع
بیا ، ما شاالله زنده است!
بچه ها خوشحال شدند … مجروح را سوار
آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب… ولی
ابراهیم گوشه ای نشست و رفت توی فکر.
رفتم پیش ابراهیم گفتم چرا توی فکری ؟
با مکـث گفـت ماشـاالله وسـط میـدان مین
افتاد ؛ آنهم نزدیک سنگر عراقی ها …
اما وقتی رفتم آنجا نبود … کمی عقب تر
پیدایش کردم و در مکانی امن !!!
#سلام_بر_ابراهیم
#شهید_ابراهیم_هادی
@Kshohada_iauk
داستانکـــــشهدایی🌱:
پارت دوم 👈
بعد ها ماشاالله ماجرا را این گونه توضیح
داد خون زیادی از من رفته بود و بیحس
بودم ...
عراقی ها هم مطمئن بودند زنده نیستم .
حال عجیبی داشتم زیر لب فقط میگفتم:
« یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی ... »
هوا تاریک شده بود؛ جوانی خوش سیما و
نورانی بالای سرم آمد .
چشمانم را به سختی باز کردم ...
مرا به آرامی بلند واز میدان مین خارجکرد
و مرا بـه نـقطه ای امن رسـانـد . من دردی
احساس نمیکردم .
آن آقا کلی با من صحبت کرد بعدفرمودند:
کسی می آید و شما را نجات میدهد .
او دوست ماست . . !
لحظاتی بعد ابراهیم آمد . با همان صلابت
همیشگی مرا بهدوشگرفت وحرکتکردیم.
آن جمال نورانی ابراهیم را دوست خودش
معرفی کرد ؛ خوشا به حالش ...
#سلام_بر_ابراهیم
#شهید_ابراهیم_هادی
@Kshohada_iauk