ـ در حدی نیستم که بخوام برای شخص بزرگی مثل سید حسن ، شهید سید حسن نصرالله بنویسم . .
اصلا هم دست به قلم خوبی ندارم منتها باید بنویسم تا این بغض و اشکِ امروزم رو آروم کنم و چه جایی بهتر از اینجا ؟ . .
پس دلی بخونین چون دلی نوشتم:)
سالِ پیش همچین روزی ، تو مدرسه به هم دیگه امیدواری میدادیم که . .
- سابقه داشته سید حسن نباشه و بعد از یه مدتی برگرده حتماً بخاطر امنیتشون حرفی زده نمیشه و از این حرفا . .
نمیدونم شاید نمیخواستیم با واقعیت رو به رو بشیم هر چند من هنوزم نتونستم باور کنم ؛ بگذریم . .
برگشتم خونه و از شدت خستگی شاید برای چند دقیقه چشمام رفت روی هم البته با چاشنیِ استرس ؛
از اونایی که برای سردار سلیمانی ، آقای رئیسی ، آقای امیرعبدالهیان و خیلی از عزیزامون تجربه کردیم . !
استرسِ شنیدنِ صدایِ قرآن از شبکه خبر . .
همینطورم شد ، بهت زده و با اشکایی غیرِ ارادی فقط زل زده بودم به تلویزیون ،
به عکس سید حسن ، به نوار مشکی اون کنار ، به صدای قرآن . .
فقط میتونم بگم خیلی سخت بود ، خیلی .
کسی که هر وقت میاومد تو تلویزیون و با اون لحنِ پر از اقتدار صحبت میکرد و ما امید میگرفتیم با حرفاشون ، حالا خودش رو از دست داده بودیم و حقیقتا قلبِمون سوخت از رفتنت سید❤️🩹.
بله ؛ اقایِ سید حسن نصرالله ما خوندنِ یه نماز تو بیت المقدس پشت سرتون ، از شما و این دنیا طلب داریم🕊.
و باید بگم که دل های ما در ضاحیه کنار تو دفن شدند ، ای ایرانی ترین غیرِ ایرانی . .
ـ برایِ سلامتیِ حضرتِ آقا و شادیِ روحِ سید مقاومت ، شهید القدس ، آقایِ سید حسن نصرالله صلوات بفرستید .
*اگه نظری داشتین تو ناشناس بنویسین ، میخونم حتماً .
#خودنوشت
ـ هرچند رسم است بگویند
تبریک پسر را به پدرها ؛
میلادِ پدر بر تو مبارک
ای آمدنت رأس خبر ها . .💚