هدایت شده از گسترده 8 ساعته
با سعید تو باشگاه بودیم و مینا هم تنهامون گذاشته بود.
زمزمش بلند شد:
- دنبالم بیا.
دنبال سعید راه افتادم، با هم به سمت رختکن راه افتادیم.
نزدیکم اومد، من هم با سرتقی تو چشماش زل زدم.
- خوشم نمیاد به کسی نزدیک شی سحر، تو مال منی.
- یادت رفته تو مال فرشتهای و منم مال مهدی؟
- بهت نشون میدم که تو مال منی سحر!
همزمان با پایان حرفش جلوتر اومد و...🤭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
پر بغض لب زدم:
- پیش فرشته بودی.
مشتی به میز زده و با چشمای سرخ گفت:
- غلط کردم سحر.
هق ریزی زدم و گفتم
- تو باش... گاه بهم قول دادی، ولی امش... امشب اونو نامزد میکنی، آره؟
ترسناک سرشو بالا آورد و جلو اومد.
- من فقط تو رو میخام سحر، تو مال منی، تو زن منی؛ نه فرشته و هیچکس دیگه.
حالا بیا بغ/ م تا بهت یادآوری کنم کی نامزدمه...🌝❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
از پارت بعدیش نگم...🤭
ایتا فوق بی ادی
آمار 1100 گذاشته میشه
آمارم : 1026
https://eitaa.com/joinchat/2676819496C60e517a7ed