eitaa logo
دانلود
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
- می‌خوای با مهدی تشریف ببری خونه؟ با عصبانیت خیره بهش شدم و بی‌توجه به چشای سرخ شده و عصبیش لب زدم: - آره میخوام باهاش برم، ولم کن سعید. همون‌طور که تو سمت فرشته رفتی، منم می‌خوام با مهدی برم. پر حرص پچ زد: - تو غ/ لط میکنی بخوای با اون جایی بری، یادت رفته مال منی؟ - مال تو نیستم سعید، باهاش میرم و تو هم هیچکاری نمیتونی بکنی. - بهت نشون میدم میتونم کاری کنم یا نه، بعد اگه می‌تونی جایی برو! بعد از پایان حرفش به سمتم اومد و با کاری که کرد...🤭❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
یه لحظه خواستم بالا بپرم و ضربه بزنم، اما کلاهم پایین افتاد و زیر پام خالی شد. سعی کردم بلند شم، اما همون لحظه دستی زیر پا و کم/ رم حس کردم، ترسیده جیغی کشیدم که صداش تو گوشم پیچید: - آروم سحر، منم. دست دورش حل/ قه کردم، با لبخندی نگام کرده و با کاری که کرد...🤫❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/1925908008Cbf17f84b2e پارت واقعی رمان🤭
هدایت شده از گسترده 8 ساعته
ساعت 14 پاک شه. گسترده 8 ساعته‌.
195.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود جیگر طلاهام ✨🦦. دخترا : شوشویم کجاست پسرا : (جواب با خودتون) Me : @Pv_NIIk We : https://eitaa.com/joinchat/2676819496C60e517a7ed
هدایت شده از HELIAꫂ᭪
عکسسسسسسسسسسسس نیکو : شلوغ نمیکنید هلی:باش https://eitaa.com/joinchat/2548041318C09372f6729
هدایت شده از HELIAꫂ᭪
هلی‌صدات‌:))))))💘 نیکو : عالیهههههه هلی:دورشما بگردم من https://eitaa.com/joinchat/2548041318C09372f6729