بغض گلویم را گرفته بود. خیابان های اصفهان را یکی پس از دیگری طی میکردیم تا مقصدمان تهران باشد. پایتخت ایران جان
رادیو موسیقی بی کلام نماهنگ(باید برخاست) را پخش میکند و بر بغض گلویم می افزاید.
بعد سه سال به تهران میرویم برا تشیع بزرگ مرد ایران که میلیون ها نفر عاشق دارد و به عشق او خود را به تهران میرسانند..
تابلو تهران، فرودگاه،یزد را رد میکنیم. این یعنی رسما مسافر قلب ایران شده ایم
آزادراه نامش مزین به سید ابراهیم رئیسی است. اوکه راه سید علی را در پی گرفت و سرانجام خادم ملت شد...
تهران۴٠۶ کیلومتر...
قلبم آروم و قرار نداشت..
موکب هلال احمر را رد کردیم نوشته بود:در آخرین دیدار التماس دعا
همینجوری که به جاده تاریک و ظلمات نگاه میکردم و با مداحی اشک میریختم توجه م به اتوبوس های شرکت واحد اتوبوسرانی درون شهری افتاد. وسط جاده چه میکردند؟
عشق مردم ایران به حدی بود که راضی شده بودن ۴٠۶کیلومتر را بااتوبوس غیر مسافر بری به تهران بروند
چشمانم خیس بود ولی نمیتونستم گریه کنم چون هنوز باور نکردم که بهترین ایرانی را از دست داده ایم...
به روایت ز.س
#بخش_اول
#روایت
بیشتر از بیست و چهار ساعته که عراقی ها میزبان حضرت آقا ان
اونوقت ایران،تهران...
کماااااااا...
https://eitaa.com/mahfeltv3/5588 ٢دقیقه و ٧ ثانیه استاد حامد دیدنیه....
وقتی یکی مصطفی میخونه