١٨_جناب حجاج بن مسروق جعفی :
از شهدای گرانقدر سید الشهدا (علیه السلام) . وی اهل کوفه و از یاران امیر المومنین (علیه السلام) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (علیه السلام) را از مدینه به مکه شنید خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد . همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت ، اذان میگفت . روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون خود نزد امام برگشت . پس از گفتگویی با سیدالشهدا بار دیگر به میدان رفت و شهید شد.
#ستارگان_دشت_کربلا
💠قران کریم وذکرهای آسمانی💠:
✿✵•°•🥀🕯•°✿°•🕯🥀•°•✵✿
🏴🚩 شــب هـشـتــم🚩 🏴
حضرت علی اکبر علیهالسلام
علی اکبر علیهالسلام نخستین فردی بود
که از بنیهاشم به میدان رفت
او فرزند بزرگ امام است و نزدیکترین
فرد به ایشان، چون غربت پدر را در میان
خیل گرگهای خون آشام کوفه و شام میبیند
از همه یاران و افراد خاندان پیشی میگیرد
و خود را در راه آرمانی فدا میکند
او گام به میدان مینهد تا حجت را تمام کند
و شوق رسیدن به فیض شهادت را
در دل یاران حسین علیهالسلام قوت بخشد
علی اکبر علیهالسلام الگوی سبقت گرفتن
در شهادت است
✧✾════✾✰✾════✾✧
↶ تفاوت «ارباً اربا» و «فقطّعوا» چیه؟
چرا به بدن علی اکبر میگن «ارباً اربا»
اما به بدن اباعبدالله میگن «فقطعوا»؟
هر دو عبارت به معنی پاره پاره
جدا جدا، تکه تکه است
اما یه فرقهایی هم داره
عرب تو معنا به بریده شدن منظم میگه
«فقطعوا»
به بریده شدن نامنظم میگه «ارباً اربا»
↫◄ یعنی چه؟
یعنی بالای سر علی اکبر وقت نداشتند
هر لحظه ممکن بود اباعبدالله برسه
با عجله ضربه میزدند اینو میگن «ارباً اربا»
اما بالای سر غریب همه عالم
امام حسین علیهالسلام وقت داشتند
دیگه کسی مزاحمشون نبود
باصبر آقارو کشتند😭😭
قتلا صبرا...
اینو میگن «فقطعوا»
ای وااااااای ح س ی ن………😭💔🖤
چرا #علی_اکبر؟
🌑 همه در انتظار نام گذارى اولين فرزند امام حسين عليه السلام لحظه شمارى مى كنند. پدر اما در ياد مظلومى است كه در كعبه ولادت يافت و خدا نامش را على گذاشت. اين است كه مى فرمايد: «خدا هر پسرى به من عنايت كند نامش را على خواهم گذاشت».
🌑 اين گونه نام «على» و كُنيه «ابوالحسن» براى نور چشمى حسين عليه السلام انتخاب شد. اكنون همه او را «على» صدا مى زدند و با هر ندايى نام على بن ابى طالب عليهما السلام در دلها زنده مى شد.
🌑پنج سال بعد فرزند دوم امام حسين عليه السلام به دنيا آمد كه بار ديگر نام «على» براى او انتخاب شد، و او امام زين العابدين عليه السلام بود. بعد از آن سالهاى ديگرى گذشت تا كوچكترين پسر حسين عليه السلام شش ماه قبل از عاشورا به دنيا آمد و او را هم «على» نام نهادند.
🌑 اكنون سه «على» در خانه امام حسين عليه السلام بودند: على بزرگتر، على وسط، على كوچكتر. اين بود كه لقب «على اكبر» براى آن حضرت انتخاب شد، و «على اوسط» و «على اصغر» به دو برادر ديگر لقب داده شد.
🍃السَّلامُ عَلى اَوَّلِ قَتيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَليلٍ مِنْ نَسْلِ اِبْراهيمِ الْخَليلِ
🍃سلام بر اولين شهيد از نسل بهترين فرزند از نسل حضرت ابراهيم عليه السلام.
(زیارت نامه حضرت علی اکبر صلوات الله علیه)
📚منابع
امالى صدوق: مجلس ۳۰
كامل الزيارات: ص ۲۴۰
الفصول المهمة: ص۲۰۹
نور الابصار: ص۱۹۴
حضرت علي بن الحسين (عليه السلام) معروف به علی اکبر و کنیه ایشان «ابوالحسن» است [1] مادر ایشان حضرت لیلا و پدر ليلا، «ابي مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفي» از بزرگان تاریخ اسلام است.[2] ، وی در حادثه کربلا حدود بيست و هفت سال داشت.[3] البته در کتب تاریخی هجده و یا بيست و پنج سال و سن های دیگر نیز ذکر شده [4] اما از اینکه ایشان از برادرش امام زین العابدین(علیه السلام) بزرگتر است شکی نیست، روایتی از امام زین العابدین(علیه السلام) نیز نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از حضرت علی اكبر(علیه السلام) بود.[5]
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. [6] بعد از شهادت اصحاب ایشان از پدرش اجازه میدان خواست. حضرت بلافاصله به او اجازه داد. سپس نگاهى مأيوسانه به او كرد و چشمان خودرا به زير افكند و اشک ريخت، سپس فرمود: «اللهم اشهد أنّه قد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنّا اذا اشتقنا إلى نبیّک نظرنا إلیه». «خدایا! گواه باش! جوانى به نبرد با آنان مى رود که از حیث اخلاق و شمایل و گفتار، شبیه ترین فرد به پیامبر تو است. ما هرگاه تشنه دیدار پیامبرت مى شدیم، به چهره على اکبر مى نگریستیم»..[7]
على اکبر علیه السّلام مانند پدر و جدّ خویش، بر سپاه دشمن یورش برد و در چند نوبت گروه زیادی را به هلاکت رساند ( در کتب تاریخی ۵۴، ۷۰، ۲۰۰ و ... نفر آمده است ) که مرّة بن منقذ عبدى، با پرتاب تیرى گلوى مبارک وى را هدف قرار داد [8]
راوی می گوید : من ایستاده بودم و مرّة بن منقذ کنارم قرار داشت و على بن حسین از چپ و راست بر سپاه حمله مى کرد و آن ها را پراکنده مى ساخت، مرّة گفت: گناه عرب به گردنم، اگر این جوان گذارش به من بیفتد، پدرش را به عزایش مى نشانم! بدو گفتم: این کار را انجام نده، همان کسانى که وى را در محاصره دارند براى این کار کافى است.
وى گفت: قطعا این کار را خواهم کرد. على اکبر علیه السّلام در حالى که خون از جسم مبارکش خارج می گشت سپاه را عقب مى راند، به سمت ما آمد، این فرد با نیزه ضربتى بر قامت استوار اکبر زد و على روى زین اسب خم شد و گردن اسب را بغل گرفت و اسب به اشتباه او را به سمت دشمن برد. آنان وى را به محاصره در آورده و بدن مبارکش را با شمشیر قطعه قطعه کردند [9]
قبل از جان دادن صدا زد: سلام بر تو پدر! اکنون جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مرا سیراب ساخت و امشب در انتظار تو است، حسین علیه السّلام به سمت میدان شتافت و کارزار سختى آغاز کرد تا به بالین جوانش با پیکر پاره پاره رسید و فرمود: «فرزندم! خدا بکشد مردم ستمگرى که تو را کشتند، اینان چقدر بر خدا و هتک حرمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم جرى شده اند؟».
سپس اشک از چشمان مبارکش جارى گشت و فرمود: «على الدّنیا بعدک العفا؛ پس از تو اف بر این دنیا!» [10]
پی نوشت :
[1]. مقاتل الطالبين، ص 80 .
[2]. الارشاد، ج 2، ص 106 .
[3]. مقتل الحسين مقرم، ص 318؛
[4]. مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 109.
[5]. الطبقات الكبری ج 5،ص 211.
[6]. منتهی الآمال، ج 1، ص 375.
[7]. لهوف، سید بن طاوس، ص113
[8]. لهوف: 166.
[9]. مقاتل الطالبین: 115.
[10]. همان: 115؛ لهوف 167.
#شب_هشتم_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
🖤علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت.
🕯او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان.
🖤چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند.
🕯او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد.
🏴علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه حرف به خدای مهربانت بزن❤️
به لطفش شک نکن گاهے ،
اگر دنیا حقیرت کرد ؛
تو رسم بندگی آموز ،
حمایت میکند حتما ...
اگر غمگین اگر شادے ،
خدایی 💚 را پرستش کن ؛
که هر دم بهترینها را ،
عطایت میکند حتما ...🕊🌱
🕊
🥀🕯🏴
#اللّٰهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَجَبِحَقِّزَیْنَبَالْکُبْرَیٰ
eitaa.com/Labikmahdi
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم افتاده در دام ابا عبدالله👆
پریده بر سر بام ابا عبدالله👌
با نوای حاج سید مجید بنی فاطمه🎙
🕊
🥀🕯🏴
#اللّٰهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَجَبِحَقِّزَیْنَبَالْکُبْرَیٰ
eitaa.com/Labikmahdi
روز هشتم
🔺 #ناحیه_مقدسه
💡لطفا ترجمه نیز مطالعه شود💡
••••••••••••••••••••••••••••••••••
🔹بسم الله الرحمن الرحیم🔹
44. أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ
،
سلام بر مقتولِ دشمنان ،
45. أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ،
سلام بر ساکنِ کربلاء ،
46. أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ،
سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ،
47. أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ،
سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند،
48 . أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ،
سلام بر پیشواى دین ،
49. أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ
،
سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى.
eitaa.com/Labikmahdi
روز هشتم
🔺 #ناحیه_مقدسه
💡لطفا ترجمه نیز مطالعه شود💡
••••••••••••••••••••••••••••••••••
🔹بسم الله الرحمن الرحیم🔹
44. أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ
،
سلام بر مقتولِ دشمنان ،
45. أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ،
سلام بر ساکنِ کربلاء ،
46. أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ،
سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ،
47. أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ،
سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند،
48 . أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ،
سلام بر پیشواى دین ،
49. أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ
،
سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى.
eitaa.com/Labikmahdi
🎬 با کاروان امام حسین(علیهالسلام)👇👇
#داستان_کربلا
#وقایع_هشتم_محرم
🏴وقایع روز هشتم محرم🏴
💠 «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود .
💠در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟
🔸عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .
🔹یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند .
💠 امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند
🔅شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .
🔅در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .
🔅حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است .
💠 پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند
🕊
🥀🕯🏴
#اللّٰهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَجَبِحَقِّزَیْنَبَالْکُبْرَیٰ
🏴eitaa.com/Labikmahdi