«من وسط مدرسه مینابم وسط خیابان های شهر»
چقدر میخواستم اینو بگم و تو گلوم مونده بود. دمت گرم آقای چاووشی
» سبحان برکتی «
امان از اینکه من بیکار شم:)
اومدم سراغ وسیله های ابجی کوچیکم دلم برای خمیر بازی تنگ شده🥺🩰
لَبخندت کوヅ
راستی یادم رفت بهتون بگم ولی این گودی گویارودرست کردم اندازه بند انگشتم نیستن
پ.ن: قراره از این آویز گوشی ها بشن🥭🍓🍊
همه یه (جریان زندگی) تو کانالاشونگذاشتن دیدم من چرا زندگیم جریان نداره؟!
_تا همین امروز دلمنمیخواست لباس عید بدوزم ولی خب گفتم امروز حد اقل بیا برش بزنیم تموم نشد هم نشد .
این چند روز اینقدر درگیر اخبار و اتفاقات این مدلی بودم که حوصله ی اینکه از روی تخت بلند شم رونداشتم
ولی خب به قول دوستان زندگی جریان داره و ما نباید از این جریان دوربمونیم🫂✨
لَبخندت کوヅ
بچه ها رفتم پارچه فروشی و با هررنگی که مد نظرم بود تلفیق کردم دیدم جلوهٔ پارچه از دست میره.
این بادمجونی قشنککارو در اورد
قشنگپارچه کتیِ خودشونشون میده 🫀🩰
_منبهچشمهایبیقرارِتوقولمیدهم:
ریـشههایمـابهآب
شاخههایمابهآفتابمیرسد
مادوبارهسبزمیشویم(:🪴☁️🐾
قیصر امین پور؛