دلم میخواست باران بود
من بودم
تو بودی
یک خیابان بود.
دلم میخواست شاید در حصاری دور در باغی، کناری، دشت سرسبزی
میان کلبهای، طاقی، اتاقی، زندگی را معنی و تفسیر میکردیم.
دلم میخواست از هرچیز هست و نیست، از هرکس...
وَ از هر اتفاق تلخ و غمگینی، به غایت، دور میبودم
دلم میخواست کنج سادهای با عشق و آرامش میآسودم
دلم میخواست باران بود، ساکت، دور، سبز، آرام
من بودم، تو بودی
کلبهی دنجی، میان کوهساران بود.♡
@Nabzghalam
به خیر میشود این شب به پای بوسهی تو
اگر دمی تو کنارم به عشق بنشینی...
@Nabzghalam
درستترين شكل عشق آن است
كه شما چگونه با یک فرد رفتار میكنيد؛
نه اينكه درباره وی چه احساسی داريد.
👤آنتوان چخوف
@Nabzghalam
داشتم در خیابان راه میرفتم
که یک ماشین
با صدای خیلی بلندِ موزیک اش
مرا از کنارِ خیابان گرفت
و پرت کرد تووی خاطرات ...
یادم آمد چقدر ندارمت ...
به گُمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت !
راه می افتاد در خیابان ها
و دلتنگی پخش میکرد...
@Nabzghalam
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
قیصر امین پور
@Nabzghalam
حد اعلای ادب را من رعایت کرده ام
" تا نشستی در دلم " از " خویشتن برخاستم "
سعدی
@Nabzghalam
قصیده مدح مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی
آسمان كه بر پا شد كهكشان نوشت علی
كهكشان كه بر پا شد یك جهان نوشت علی
این جهان كه معنا شد بیكران نوشت علی
بیكرانه ها پر شد لامكان نوشت علی
با هر آنچه كه می شد با همان نوشت علی
با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی
و سپس هر آنچه داشت در توان نوشت علی
روی صورتِ انسان روی جان نوشت علی
با غبار او روی چشممان نوشت علی
آنقدر نوشت از او تا جهان پر از او شد
تا كه دست حق رو شد ذكر عاشقان هو شد
پس دو مرتبه روی صورتم نوشت علی
دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی
در رگم كه جاری شد غیرتم نوشت علی
پا شدم زمین خوردم همتم نوشت علی
تا كمی ضعیف شدم قوتم نوشت علی
آمدم ذلیل شوم عزتم نوشت علی
پس خدا خودش روی قیمتم نوشت علی
روی بیرق سبز هیئتم نوشت علی
آنقدر نوشت علی روی سرنوشت من
تا فقط علی باشد خانه ی بهشت من
روز اول خلقت با علی حساب شدم
در قنوت او بودم تا كه مستجاب شدم
زیر پای او ماندم تا غبار ناب شدم
بر سرم چنان تابید تا كه آفتاب شدم
آنقدر كه او تابید از خجالت آب شدم
در غدیر چشمانش من هم انتخاب شدم
آنقدر نگاهم كرد تا كه من خراب شدم
زیر جوشش چشمش ماندم و شراب شدم
مِی شدم پیاله شدم مست بوتراب شدم
هی علی علی گفتم در علی مذاب شدم
می نویسم از عشقم می نویسم از دردم
غیر دور چشمانش هیچ جا نمی گردم
توی محفل ذكرش دُرِّ ناب می ریزند
پای هر علی گفتن هی ثواب می ریزند
روی ما فرشته ها هی شراب می ریزند
توی جام خالی ما هی شراب می ریزند
روی چشممان خاك بوتراب می ریزند
در شب سیاه ما آفتاب می ریزند
روی ما دعاهای مستجاب می ریزند
در حساب فردامان بی حساب می ریزند
كبریا كه می بخشد این همه به عشق او
چون علی به ما آموخت لااله الا هو...
شاعر : رحمان نوازانی
@Nabzghalam
تو را وقتی تصور میکنم هی شعر میآید
ز چشمانت غزلواره، ز لبهای تو تک بیتی...
@Nabzghalam