eitaa logo
لبخند قلم
39.1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.7هزار ویدیو
46 فایل
✅️ کانون آفرینش های ادبی و هنری لبخند قلم 💝آفرینش‌های ادبی 😅طنزیمات روزانه ☠️ سیاهه‌‌های سیاسی 🌻داستان‌کوتاه، نقد و معرفی کتاب ✍لبخند بزنꔷ͜ꔷ 🚭 تب و تبلیغات نداریم. 💌 ارتباط؛ @Hani11020
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح، یعنی.. بتپد قلبِ‌ عزیزٺ‌ با تو مثلِ کوهی که به خورشید دلش پابند اسٺ...!! @Nabzghalam
باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من دو قدم دلهُره دارم، دو قدم دل تنگم! @Nabzghalam
☘يا قُرَّةَ عَيْنِ مَنْ لاذَ بِكَ وَ انْقَطَعَ اِلَيْكَ پاداش دل بریدن از همه... آغوش توست...! @Nabzghalam
وقت اذان مغرب و افطار و ربَّنا من آرزو کنم تو برآورده می‌شوی؟ @Nabzghalam
هیچیم و هیچ را نخرد هیچ کس به هیچ ای روزگار در گذر از چون و چند ما ...! @Nabzghalam
عاشقی کن بی‌خیالِ وصل و هجران ای عزیز! گاه گاهی جاده‌ها از شهر مقصد بهترند @Nabzghalam
‏ملت عجيبي داريم دزدگير نصب ميكنن رو ماشينشون بعد صداش كه مياد ميگن حتما گربه س 😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@Nabzghalam
دانی که چرا سر نهان باتو نگویم طوطی صفتی،طاقت اسرار نداری @Nabzghalam
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارم به اواز غم خود میدهم گوش... هوشنگ_ابتهاج @Nabzghalam
🔶 من عبرت نویسندگان هستم ⚡️ مرحوم استاد رضا بابایی به روایت خود ✔️بخشی از گفتگو با رضا بابایی که در سال 97 انجام شد🔻 🔹پدر من نانوا بود و در منزل ما کتاب زیاد نبود. کلا در ایل و تبار ما کتاب پیدا نمی‌شد. آن زمان دسترسی به کتاب سخت بود. اولین کتابی که با عشق خواندم و کامل خواندم و در من اثر کرد کتاب تعلیمات دینی بود که در گوشه‌ای از انبار خانه افتاده بود و تمام برگه‌های آن نفتی بود و من برگه های آن را یک به یک روی چراغ علاالدین می‌گرفتم و خشک می شد و کمتر بو می‌داد. 🔹بعدها نزدیک به خانه ما کتابخانه‌ای از طرف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تاسیس شد. من معمولا صبحها به آنجا می‌رفتم و کتاب‌های داستانی می‌خواندم. کتابی به نام «علی مرد بی نهایت» یا نامی معادل و مشابه با آن می‌خواندم. 🔹به نظر من دوره طلایی کتابخوانی سالهای اول انقلاب بود. وقتی مقابل دانشگاهها راه می‌رفتید تمام گروه‌ها با هر عقیده‌ای برای خودش بساط داشت. کمونیست‌ها، چریک‌ها، مجاهدین خلق، حزب جمهوری و انجمن اسلامی و… 🔹در دبیرستان رشته ما تجربی بود، برخی کتاب‌های داروین را همان زمان خواندم. و بچه‌های کمونیست مدرسه از طریق همین نظریه داروین خدا را رد می‌کردند. می‌خواندیم تا با آنها بحث کنیم. 🔹خواندن برای من سخت است. گاهی یک کتاب را باز می کنم و می خوانم و فقط بحث اندیشیدن مطرح نیست. تا به نکته‌ای می رسم آنقدر به وجد می آیم و برای ذائقه من جالب است که دیگر نمی توانم ادامه بدهم باید کتاب را ببندم و قدمی بزنم و چای بنوشم و مطلب برای من حل شود. روحیات آدم‌ها متفاوت است. 🔹زمانی اهل رمان بودم. از رمانهای عشقی تا داستان های فکری و فلسفی. ابله و قمارباز و برداران کارامازوف از داستایوفسکی در من اثر داشت. «خانواده تیبو» روژه مارتن دوگار در من اثر داشت. و اگر کسی به من بگوید یک رمان معرفی کن من خانواده تیبو ترجمه آقای نجفی را معرفی می کنم. «جای خالی سلوچ» جای خود را دارد. «بازمانده روز» در من اثر زیادی داشت. 🔹کتاب‌هایی هستند که به نظر من هر کسی باید دم دست خود داشته باشد نه به عنوان یادگیری بلکه مثل نماز برای تجدید قوا و گرفتن حسی از آن در کنار خود داشته باشد. قرآن چنین کتابی است و زمزمه اش روح افزاست. برای من برخی ادعیه و مثنوی و دیوان حافظ هم اینچنین است. اشعار سنایی هم همینطور است. 🔹در اوایل و جوانی کتابهای شریعتی در من تاثیرگذار شد و گمشده خود را در آثار شریعتی می دیدیم. 🔹از دوره‌ای به بعد فهمیدیم که انسانهای نیازمندی هستیم و باید ببینیم دیگران چه می گویند. من اگر از ابتدا متوجه بودم و غرور نوجوانی را نداشتم سراغ هر کسی می رفتم و در هر زمینه ای مطالعه می کردم و از دگراندیشان نمی ترسیدم. 🔹در دوره ای احساس‌مان این بود که همه چیز داریم و باید یک تامل درونی داشته باشیم و بعد نتیجه را روی کاغذ بیاوریم. یکی از آقایان می گفت انبارهای ما پر است و ما فقط ویترین نداریم. ولی من گفتم اتفاقا مشکل از انبارها است. 🔹من سفارش می کنم جوانان تا می توانند ننویسند. جوان نام‌جو است و علاقه‌ای به ظهور و بروز دارد و همین علاقه باعث می شود دست به قلم ببرد و چیزهایی بنویسد که هم دیگران را به گمراهی بیندازد و هم آینده خود را تباه کند. چون شما را بر پایه اولین نوشته هایتان ارزیابی می کنند و بعدها هرچه بنویسید شما را به همان کارهای اول قضاوت خواهند کرد. من مقالات و نوشته هایی دارم که حاضرم میلیون‌ها تومان بدهم و آنها از کارنامه من حذف بشود. 🔹من عبرت نویسندگان هستم. من متاسفانه از کسانی بودم که زیاد نوشتم. حدود ۳۰ تا ۳۳ کتاب دارم و در حدود ۱۵۰ مقاله و هزار و خورده ای یادداشت دارم که از بخش عظیمی از این نوشته‌ها راضی نیستم. چاره‌ای نبود چون من کار و شغلی نداشتم و ندارم. من در هر کاری که انگیزه های درونی داشتم و نوشته ام آنها را دوست دارم. حتی اگر سطح پایینی داشتند یا حرف غلطی در آنها زده شده باشد باز هم آنها را آثار خودم می دانم و دوستشان دارم. 🔹کارهایی از جوانی دارم که بسیار خام هستند. نمی‌توانم مثل برخی از آقایان بگویم کتابهای من فرزندان من هستند و من همه آنها را دوست دارم. نه من برخی از آنها را دوست ندارم و حتی یک نسخه از آنها را نگه نداشته‌ام. برخی از سر نادانی و خام‌دستی نوشته شده است و برخی سفارشی هستند. منبع: نامه های حوزوی @Nabzghalam
تو آن آزارِ شیرینی که دلخواهست تکرارَت؛ و من هر بار از هر بار بیشتر دوستت دارم... @Nabzghalam
جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده عشاق با معامله های گران خوشند... @Nabzghalam