- گهی گریان گهی خندان ، گهی عاقلتر از عاقل
گهی نادانتر از نادان ، گهی در اوجِ این امکان ؛
گهی سرمستِ یک رؤیا ، گهی دلبستهٔ پایان
گهی آرام و دلگرمم ! گهی طوفانِ بیسامان
گهی نزدیکِ خود هستم ، گهی گم میشوم در جان ؛
گهی مغرورِ پیروزی ، گهی سرشارِ از خسران
گهی دلبستهی بودن ، گهی بیتابِ این زندان
گهی مِهری به هر چهره ، گهی بیزار از انسان ..
گهی همصحبتِ خورشید گهی همخانهی باران ؛
میانِ اینهمه چرخش میانِ اینهمه دوران ،
فهمیدم آدمی یعنی مسیرِ ناتمامِ جان : )
نه این خندان ، نه آن گریان نه دیروز و نه فرداها ؛
خودِ [ رفتن ] خودِ [ شدن ] ،
شد تمامِ معنیِ انسان *
فیلم و عکسم بگیریدد حتما ؛
ك اگر دیگه نتونستید بریدد ، یادگاری بمونه
و برید ببینید ُ یاد اون روز بیوفتیدد *
امروز ۳ ِمرداد ِ۱۴۰۵ ،
از طرف مسجدمون صب ساعت ۹
پاشدیم رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم "ع" ؛
مراسم بود واس ِنوجوانای آرمانی *
آقای محمدیپناه و عراقی و چن تا گروه
سرود اومده بودن .
خولاصه ك جاتون خالی *