من میرم و با دیدنه دوبارهی امویهای Spring day و Fake love و Film out یه گوشهی اتاق زار میزنم
اين اموی دقیقا موقعی که بهش نیاز داشتم اومد، درد و اشوبهایی که حتی اگه بهتر بشن همچنان باید باهاشون زندگی بکنی
اینکه دنبال آزادی و راه فراری باشی که بعدش بالاخره به آرامش برسی، احساسه تحت فشار بودن یا زیرنظر کسی بودن
من واقعا نیاز داشتم که همهی اینا کنارهم و توی یه اهنگ باشن، اهنگی که واقعا نجاتم داد.
پس یعنی این چرخوفلک قراره تا ابد همینطوری بچرخه و این من باشم که تعادلمو حفظ بکنم؟:)
یه چیز قشنگ دیگه هم اینه انگار هرکدوم از پسرا روی یکی از اسبای چرخوفلک نشستن و این نماد ازادیه ولی این اسبا از روی چرخوفلک جدا نمیشن و مجبورن همیشه طبق یه محور بچرخن:)))
همشون توی یه مسیر تکراری قرار دارن و کنارهمدیگهان ولی احساساتشون یکی نیست و هرکس با یه مشکل داره سروکله میزنه.
(یک مسیر ولی تجربههای متفاوت)
«اگر چرخه متوقف شود چه اتفاقی میافتد؟»
ممکن است Merry Go Round به این ترس اشاره کند، چرخوفلک دردناک است، اما هویت شخصیتها را ساخته است
اینطوری دیگه مأموریتی وجود نداره، دیگه تلاشی برای نجات نیست و دیگه امیدی برای اصلاح گذشته نیست.
بنابراین شخصیتها فقط زندانی چرخه نیستند؛ تا حدی به آن وابسته هم شدهاند.
دلم به حال خودم میسوزه، نه مدرسهی درست و حسابی توی دبیرستانم رفتم و نه کتابخونهی بدردبخوری، سهسال از زندگیم هیچ و پوچ شد و فقط مو سفید کردم