لااُبالی | La'Obali
-
- حال ؛
قبرستون / آرامگاه / مزار ؟ ،
عکس واسه یه سال پیشه .
یه سال پیش همین حدودها، چهارشنبه عصر از مدرسه برگشتم.
از سر بیحوصلگی چادرو کیفو زمین نزاشته گوشیمو چک کردم، بابا بهم تسلیت گفته بود!
تقریبا بیست دقیقه گریه کردم گفتم خب که چی؟
کاری نمیتونم بکنم، بخوام و نخوام همینه که هست. تا کی میخوام باورش نکنم؟
این چند تا جملهای که به خودم گفتم یه اشتباه بزرگ بود:/
زنگ زدم به خواهرم پرسیدم کی میریم شمال اونم گفت فردا بعد از مدرسهی تو..
منم همه اکسیژنهای خونه رو تو ریه هام جمع کردم و نشستم امتحان فردا رو بلند بلند واسه پرت کردن حواس خودم خوندم.
تنها امتحانی بود که بی برو برگرد ۲۰ گرفتم!
رفتیم شمال، به مراسم سوم رسیدم. انگار همه گریههاشونو کرده بودن. سعی میکردن حالشونو خوب نگه دارن.
اتاق مامانبزرگمو که دیدم دوباره گریهام گرفت، ولی انگار فضا فضای گریه کردن نبود.. گریههامو جمع کردم.
سر مزار هم وظیفه پذیرایی داشتم.
فرداش برگشتیم قم، من هیچ وقت اون طوری که دلم میخواست، و لازم بود براش گریه نکردم.
دلم براش تنگ شده، و یه ساله دو سه کیلو گریهی خشک شده مونده رو دستم(:
- @LaoObali 🖤 .
مهیب بود سوالی که دل ز غم پرسید،
کجا روم که مرا بیخیال بگذاری؟
- @LaoObali
لااُبالی | La'Obali
[چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست]
[ موجیم ؛ که آسودگی ما ، عدم ماست . 🌊 ]
لااُبالی | La'Obali
دور دور مرو که مهجور گردی ؛ و نزدیکِ نزدیک میا که رنجور گردی ! | @LaoObali -عطار
هر قدر شوی دور همانقدر عزیزی !
- فاضل نظری
لااُبالی | La'Obali
شاید جدی جدی داستان از اونجا سخت شد که از خونههای حیاط دار دور شدیم!