زمان:
حجم:
11.3M
السـلام علیــک یا عــین الحیاة
زمانی که شهریار برای خواندن درس پزشکی به تهران آمد، عاشق دختر صاحبخانه میشود
صحبتی بین مادران آنها مطرح میشود و یک حالت نامزدی بوجود میآید. قرار بر این میشود دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.
بعد از دوره پزشکی متوجه میشود پدر دختر او را به یک سرهنگ داده و با هم ازدواج کرده اند.
شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی میشود و حتی مدتی هم بستری میشود و در این دوران غزلهای خوب شهریار سروده میشوند.
بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش به آنجا میرفت. بعد از اینکه دختر ازدواج میکند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا میرود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا میآیند.
شهریار با دختر روبرو میشود و این غزل را آنجا میسراید
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم