روزی که رفتی باید همه چیزت را با خود میبردی.
الهی غمت به دل عزیزت نشیند.
نه منی که عزیزت نیستم.
- ویان.
٫ مَهجور ٫
خب 04/05/06 باید تاریخ مهمی باشه. شروع میکنیم به درس خوندن. 💘
حالا که بهش فکر میکنم، بهتره اول یه دستی به خونه بکشم.
همزمان میتونم فرهنگ اصطلاحات رو بخونم.
به این صورت که یه اصطلاح رو میخونم و همین طور که کارا رو انجام میدم، تکرارش میکنم و بعد میریم سراغ بعدی.
یکم وقت گیره، ولی حداقل هم کارا انجام میشه هم درس میخونم.
چون سه ساعت دیگه مامان میاد دنبالم که بریم کارگاه و وقت نمیکنممم.
٫ مَهجور ٫
من و نرگس ساعت ۴ صبح:
براتون از این رفاقتا میخوام:)))))))))))
هیچکس تو کل دنیااا برا من مثل مهدیس و نرگس نمیشه.
یه بار با هم رفته بودیم بیرون، مامانم اومد دنبال مون.
نشسته بودیم تو ماشین با مهدیس و نرگس داشتیم میگفتیم و میخندیدیم، یه دفعه مامانم برگشت بهشون گفت شاید باورتون نشه ولی حانیه فقط وقتی با شما دوتا هست خوشحاله و میخنده، برا ما که همیشه ناراحته، اصلا خندهشو نمیبینیم.
من: :||||||||
اونا: 😶🌫😶🌫😶🌫