یه بسته کاپوچینو میخواستم به مغازهدار گفتم، گفت خب از همونجا بردار
خب آخه مرد من اگه دستم میرسید به تو نمیگفتم =)))))))))
حالا نمیتونستم هم بزارم برم 😭😂
با پا بلندی و دست درازی سخت درگیر بودم که یکی بردارم، یه آقایی اومد کمک بنده خدا تا درش آورد کل قفسه ریخت 😭😂😂😂
من نمیدونستم چی بگم حالاا ، میگفتم ممنون ببخشید فلان
وای بخاطر من اومد ثواب کنه کباب شد ستسمبتسن
یه ساعت داشتیم کل بستهها رو میزاشتیم تو قفسه، مغازهدار هم عین خیالش نبوود.
من دیگه نمیرم خرید 🤝
کوتاه بودن هم دردسرههه
کاش میتونستم از فکر کردن به اینکه وسط زندگی چه راه طولانی وُ طاقت فرسایی در پیش داریم، دست بکشم.
قدم به قدم، روز به روز، سال به سال رو داریم با باری از گذشته که روی دوش مون سنگینی میکنه، طی میکنیم.
نمیدونم فقط منم که همه چیز رو انقد سخت میبینم وُ همیشه ذهنم درگیره یا نه ؛ اما اگه مثل من نیستین واقعا خوش به حالتون.
ولی شستن استکان چایی روضه از خوردن چاییش بیشتر میچسبه.
داشتم میشستم تا اومدم دستمو خشک کنم، زن پسرعمم چند تا دیگه آورد. اونا رو هم شستم دوباره اومدم برم بازم آورد. بنده خدا میگفت حانیه بخدا ببخشید تو برو خودم میشورم. گفتم فکر کردی میزارم همین طوری ثوابمو بزنی به جیب ؟
وای خیلی زن خوبیه 😭😭😂.
رسول اكرم ص : چون آخر شب فرا رسید خداوند سبحان فرماید آیا دعا كنندهای هست تا اجابتش كنم ؟ آیا سؤال كننده وُ خواهندهای هست كه خواستهاش را بدهم ؟ آیا استغفار كنندهای هست تا او را بیامرزم ؟ آیا توبه كنندهای هست تا توبهاش را بپذیرم ؟
٫ مَهجور ٫
رسول اكرم ص : چون آخر شب فرا رسید خداوند سبحان فرماید آیا دعا كنندهای هست تا اجابتش كنم ؟ آیا سؤال
حالا که خدای مهربون مون، خودش منتظرمونه، کی دلش میاد جواب رد بده ؟
از این که این دو شب نتونستم نمازشب بخون عذاب وجدان دارمم، به این دلیل نخوندم که نمیخواستم جلوی بقیه باشه که بگن باشه بابا فهمیدیم مومنی، و از طرفی نمیدونم باز چه گناهی کردم که سعادت نداشتم بخونم.
به هرحال، نمازشب برام مثل نماز یومیه میمونه.
خونه خالم بودم، یه خانومی اومدن دم در کار داشتن با خالم، اونم خونه نبود، گفت من میرم مسجد برمیگردم.
با خودم گفتم عهه چرا من نرمم ؟
ساعتو نگا کردم دیدم اذان گفتن که. بعد فهمیدن گوشیم به افق قشم بود اینجا هنوز اذان نگفتن. با اینکه مسجد رو یه بار فقط از دور دیده بودم به دخترخالم گفتم من میرم، دخترتم با خودم میبرم، ۵ سالشه.
گفت باشهه، بعد کلی گشتن تو گرما پیداش کردیم حالا ورودی خانوما رو پیدا نمیکردیم، همون خانوم داشت میومد، منم دنبالش رفتم.
خلاصه که یه نماز جماعت رو بُردیم و خوشحالم. 😂