نشستم اینجا وُ سرمو تکیه دادم به صندلی چوبی پشت سرم وُ آدامس باد میکنم ، یجوری نگام میکنن انگار دیوونهام.
ای بابا ، بد شد که.
تبعیدم کردن.
منی که 17 سال تو شهر زندگی کردم نمیتونم با یه سال و دو سال اینجا زندگی کردن، عادت کنم. میفهمین ؟
از همهچی بدم میاد. ولم کنین باهام حرف نزنین. 💔🚶🏻♂.