eitaa logo
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
415 دنبال‌کننده
2هزار عکس
227 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://abzarek.ir/service-p/msg/2491476 * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
پفیلا خوردن و فکر نکن به ادبیات*
مامانم میگفت برو کبابی دو تا سیخ سفارش بده من روم نمیشه. گفتم تو روت نمیشه من برم وسط اون مردا😐 مامانم : خب برو دیگه تو اشکال نداره من : اتفاقا برعکس تو سنی ازت گذشته اشکال نداره من برم زشته واای نمی‌دونین بخدا انقد بحث کردیم که تهش می‌خواستیم دوتامون قهر کنیم 💘. آخرشم با هم رفتیم، مامانم همین که پاش رسید به داخل منو انداخت جلو خودش رفت تو ماشین نشست، وای داشتم حرص سگی میخوردم بین ده تا مرد گنده بک من یه جوجوی توتوکی بودم، خودمم داشت خندم میگرفت چه برسه به اونا. بدتر اینکه اونام فهمیدن مامانم دس به سرم کرد. به هر جون کندنی بود سفارشو دادم رفتم نشستم تو ماشین گفتم من دیگه گوه بخورم باهات تنها بیام بیروون. مامانم : آفرین دیگه گوه نخور 🙂🙂🙂 وای خدایا‌. حالا میخواستیم بریم بگیریم مامانم میگفت برو گفتم من برم آماده نباشه ضایع میشه اونجا هم نمیتونم وایسم دوباره سر این هم کلی بحث کردیم تهش اینجوری بودم که : مامان جدی داری اذیتم میکنی :)))))))))))))))) همین که از ماشین پیاده شدم مامانم گفت داره میاره بعد من سرم تو ماشین بود میگفتم واای داره میاد الان ؟ اینطوری که زشت‌تر شددد وای انقد خجالت کشیدم بنده خدا خودش آورده بود، میخواستم محو شممم. بعد مامانم خیلی ریلکس قیافش طوری بود که انگار به من ربطی نداره من باهاش نیستم. واای
شب که همیشه بخیر میشه. غم‌تون بخیر 🌚🤍.
خبب امتحان فارسی هم عااالی بود. یکمم تونستم تقلب برسونم خیلی کیف داد 😂 دبیر مون صفحه آخر یه بیت شعر نوشته بود بالاش نوشته بود همیشه به یاد داشته باش. منم براش نوشتم اینم تقدیم شما : اعتبار سربلندی در فروتن بودن است چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت. تو یکی از معنیا، یه مصراع داده بود من معنی بیت رو بلد بودم اما جدا آخهه یجوری بود، هرچی می‌دونستم نوشتم جلوش نوشتم [ خانم بخدا بلدم فقط نمیتونم بگم ] یه لبخند هم جلوش کشیدم 🤣. فقط برا دبیر فارسی اینجوریه‌ها، چون خودش بهم میگه خانوم صورتی، رو برگه‌ امتحانی‌م هم نوشته بود خانوم صورتی : ))))
بچهای ما قبل امتحان : من هیچ سخنی ندارم 🙂
امروز با مونتی [ فاطمه 🤣 ] اسنپ گرفتیم اومدیم. منم به بهونه‌ی اون مامانمو پیچوندم که نیاد دنبالم بتونم یکم با پیاده برم. فاطمه تا حالا نیومده بود شهرستان ما، میخواست بره جایی کار داشت، می‌خواستم باهاش برم که دقیقا مطمئن بشم رسیده، میگفت مامانم انقد گیر نمیده که تو میخوای حواست به من باشه :))))))))🤣🤣 آره خلاصه بیشتر راهو باهاش رفتم، بعدش دیگه جدا شدیم. باید بودید وُ از خیابون رد شدنشُ می‌دیدین :))))))) شنبه تو مدرسه تلافی‌شو سرم در میاره ولی جدی تا وسط خیابون رفت برگشت🤣 ولی خیلی مهربونههه، سر پول اسنپ هزار بار دهن منو سرویس کرد هر یه دیقه می‌گفت "خیلی کارت زشته خودم اسنپ گرفتم خودمم پولشو دادم، تو چرا دخالت میکنی" سنیتینسستیت دوس داشتنی😭✨ بعدم با پیاده رفتم تا کارگاه مامانم. بعد با مامانم رفتیم چن جا کار داشت، الان منو رسوند خونه رفت. امتحان بعدی زیسته، می‌خوام برم سریال ببینم 🤡
به تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا مسافرخانه‌ رنج است یا تبعیدگاه اینجا