٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
- چهارشنبه ، 20 اردیبهشت 1402 ، 22:24 .
دوباره من اینجام وُ تو ؟
راستش نمیدونم، احتمالا باید هنوزم تو همون اتاق آبی رنگت باشی.
از آخرین باری که دیدمت کمتر از یه ماه میگذره اما اینجا ..
اینجا همیشه تو ذهنم متعلق به همون ماجرای توتها میمونه. یادته که ؟
اونجا رو ببین درست وسط چراغا ، یه درخت توت بود که دستتو گرفتی وُ بهترین توتی که چیده بودم وُ انداختم کف دستت ، جنابعالی هم بیمعطلی انداختی بالا ، دقیقا با همین جمله ؛ بح ناب !
اما اون درخت دیگه نیس ، امیدوارم تو هم خاطراتشُ خاک نکرده باشی.
خب دوباره من رو این تاب قدیمی تنهام اما اشکال نداره، اینجا پرخاطرس.
تکتک درختها وُ دیوارها وُ سنگها شاهد همه چیز بودن.
همیشه اینجام. همیشه. دلت تنگ شد برگرد به تابها.
دلم کنسرت قربانی میخواد که داد بزنم ؛
تو سکوت مرا بشنو که صدای غمم نرسد به کسی ..