به بهانهی دوست داشتنت از خودم دست میکشیدم و بیشتر به تو شبیه میشدم.
اشتباه همین بود، چراکه تو هر روز از خودت بیزارتر میشدی اما حتی یکبار هم جرعت نکردی فقط کمی "من" شوی.
حالا که همهی من "تو" شده و خودم را به یاد نمیآورم، شاید دیر شده باشد چون دیگر ندارمت ولی حالا میفهمم تو هرگز سزاوار دوست داشتنم نبودی و از لحظهای که این را پذیرفتم، میتوانم باقی عمر با خیال راحت از تو متنفر باشم و تف به غرورت بیندازم.
- ویان.
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پیِ شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیانش کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلویی که شاگرد از روی کارِ استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست.
- بزرگ علوی.
سبک زندگیم ارتباط مستقیمی با نوع بستن موهام داره.
و وقتی مثل الان بعد مدتها دم اسبی و بالا میبندم یعنی قراره همهچیز بهتر بشه حتی اگه وسط بدترینها وایساده باشم.
وقتی موهامو میبافم یعنی روزام عادی میگذره اما ناراحت.
وقتی کلپیس میزنم یعنی چیزی خوب نیست اما من دارم تلاشمو میکنم.
وقتی گوجهای میبندم یعنی ازم فاصله بگیرین چون هیچی سرجاش نیست.
وقتی نمیبندم یعنی دیگه هیچی مهم نیست.
هروقت اینا رو متوجه شدین میتونین باهام دوست بشین چون خودمم از خودم سردر نمیارم درست🤣