هدایت شده از ٫ مَهجور ٫
آزرده شد جان و تنم، زین بیش آزارم مکن
بیزاری از خَلقم بس است، از خویش بیزارم مکن
نوه خالهم ده سالشه، نشسته جلوم میگه امشب میای خونه مون بخوابی؟ بابام رفته مسافرت. تو خیلی وقته به من قول دادی یه شب میای. بعدشم که میخوای بری دانشگاه، اونجا مردا هم هستنا میدونستی؟ بعد یکی میاد خواستگاریت میگیرتت دیگه اصلا نمیای یه شب پیشم بخوابی. امشب که بابام نیس بیا دیگه.
گفتم الان نمیتونم، دفعه بعدی که بابات رفت میام.
میگفت نه بیا الان بریم من شلوار مامانمو برات میارم بپوش، هیچی هم نمیخواد. دفعه بعدی شاید یکی عاشقت شده بودا، دیگه من چی کار کنم؟
جلو خودمو گرفته بودم نخندم، گفتم چرت و پرت نگو من تضمین میکنم کسی عاشقم نشده تا اون موقع، تو خیالت تخت.
ول کن نبود که، به زور راضیش کردم. بچم.
٫ مَهجور ٫
- خواننده زن میباشد. اینو ویژه مراقبش باشین.
بعد مدتها عزیزترین آهنگم:)
اگر قرار باشد روزهای خوب از راه برسند و آسمان زندگیام رنگ آرامش بگیرد، کاش این تو باشی که با قدم هایت زندگی میآوری و همچون آفتاب بر من میتابی.
- ویان.