eitaa logo
٫ مَهجور ٫
531 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
269 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز داییم خیلی یهویی اومد تو پاساژ، می‌دونستم از شیراز اومده ولی نتونسته بودم ببینمش. من سریع پریدم تو راهرو که بهش دست بدم، گرفت بغلم کرد فیشارم داد، می‌گفت حانی دایی😭 عاشقشم. یکی از بهترین مردای زندگیمه :))))))))))) بعدم زنگ زد داداشم گفت کجایی؟ بیا یه بغل به دایی بده که فردا می‌خوام برگردم شیراز. هعب.
دوست و همسایه قدیمی مامان و بابام اومدن تو مغازه، خیلی آدمای باحال و خوبی‌ان. من بهش گفتم عمو چقد پیر شدی. گوشیش دستش بود، آوورد بالا گفت ای پدر صلواتی حرف نزن که با همین می‌زنم تو سرتا. موهامو میگی؟ رنگ زدما، وگرنه خودش که سفید بشو نیست. زنش بهش گفت برو یه دور بزن بیا من یکم اینجا می‌مونم. وایساده بود دستشو زده بود به کمرش می‌گفت کجا برم؟ اینجا که هیچ‌کس نیست من نگاش کنم🤣🤣 زنشم می‌گفت بی‌تربیت برو ببینم. رو در مغازه ابلاغیه زده بودن راجب حجاب و کنارش هم نوشته بود فقط حیدر امیرالمومنین است، وایساده بود می‌گفت حانیه توروخدا ببین همش الکی، اصلا اسلام اسمی از حجاب نبرده اینا می‌کنن تو پاچه مون، فقط یه بار کلمه حجاب تو قرآن اومده‌ها، این امیرالمومنین هم که اینجا نوشته.. هنوز حرفش تموم نکرده بود، گفتم خودم می‌دونم میخوای بگی اصلا امام نیست فلانه‌. گفت حالا اونش به کنار فلانم هست. گفتم عمو دوباره شروع نکنا، پارسال بحث مونو کردیم. زنش هم از اونور داشت می‌گفت بیا پایین تو هم هرجا میریم میری رو منبر، هی باید مثل بچه دو ساله جلو مردم با چشم و ابرو بهش بگم این حرفو نزن، توروخدا دهنتو ببند.
دخترداییم امشب نامزدشو ول کرده، اومده پیش منننن، حیح. حالا خوابیدیم، میگه حانیه یه خبر خوب دارم ولی نباید صداشو دربیاری، حدس بزن. گفتم خواهرت نامزدی کرده؟ گفت نه. گفتم داداشت؟ گفت آره. خب چی؟ گفتم نینی؟ گفت آرههه، دارم عمه میشم. شاید باورتون نشه ولی از رو تخت شیرجه زدم روش اونم انگار داشت میومد سمت من که همزمان به هم رسیدیم همدیگه رو بغل کردیم افتادیم کف اتاق =))))))))))))
خیلی وقته شعر نخوندیم.
به غیر غم که دلیلی است تا که جان بسپارم مرا چه هست که حالا به این و آن بسپارم
تمام ارثیه‌ی من غم است و مانده‌ام آن را به دشمنان بدهم یا به دوستان بسپارم
چه خوب‌تر که نیایی، دگر چه فایده دارد که باغ سوخته‌ام را به باغبان بسپارم؟
کجاست مقصد من؟ در جواب مساله باید ادامه‌ی سفرم را به بادبان بسپارم
اشاره کرد به عقلم، دلم، که عشق از این پس رسالتی است که باید به این جوان بسپارم
• سیدتقی سیدی.
796 روزه که اومدیم اینجا. 796 روزه که هر روز مثل دیروزه. 796 روز از زندگیم تلف شده. چهار روز دیگه میشه 800 روز. امروز با مامانم نرفتم مغازه، گفت چرا نمیای؟ گفتم می‌خوام بخوابم. در صورتی که می‌خوام بشینم گریه کنم بخاطر این 800 روز. پس شب‌بخیر.