eitaa logo
٫ مَهجور ٫
531 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
271 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
اونجا که نشسته بودم، غزل از پشت بغلم کرد و من چهار متر پریدم بالا. و همو بغل کردیم، ماشالاااا انقد قدش بلنده من رو نوک پا وایمیسادم. بعدش ترنم اومد، همو بغل کردیم. نشستیم کلیییی حرف زدیم. غزل عکسای کلاس هفتم رو درآوورد، وای قیافه‌ها رووو، الان می‌دیدیم می‌خواستیم خودکشی کنیم 🤣 حساب کردیم بعد ۳ سال و ۷ ماه همو دیدیم. بعدشم رفتیم یه جای دیگه. یکم گشتیم. وای کتاب شعر خریدممم :))))))))))))) البته ترنم و غزل انقد غر زدن که شعر برا چته، گفتم میزنمتونا، بعد ترنم گفت راستیی حانیه از همون اول عاشق ادبیات و شعر بود تعجب نمی‌کنم واقعا. بعدش با غزل خداحافظی کردیم، با ترنم تا یه جایی رفتیم چون مسیرمون یکی بود. بعد جدا شدیم من رفتم تا مترو بعدشم اومدم خونه داییم.
بالاخره اومد.
با ترنم داشتیم می‌رفتیم، وسط راه گفت نوشته هاتو برام بخون. نور خیابون انقد خوب بوود، به تاریکی میزد ولی بخاطر درختا از لا به لای برگا نور میومد. همه تو پیاده‌رو رو صندلی و لبه‌ی دیوار باغ ارم نشسته بودن. از یه طرف هم شاخ و برگای داخل باغ از لای نرده‌ها اومده بود تو پیاده‌رو. یه جا هم داشتن گیتار و این چیزا می‌زدن باهاش می‌خوندن ما هم جا نداشتیم دیگه مثل پیام بازرگانی از وسط شون رد شدیم😂😂 تو مترو هم که بودم انقددد شلوغ شد که خیلیا وسط وایساده بودن و جا نبود به جایی دست بگیرن که نیفتن هردفعه که ترمز می‌کرد یا میخواست حرکت کنه باید خودتو محکم می‌گرفتی که نیفتن روت. اون وسطا یه خانومه بچه بغلش بود، افتاد رو من قشنگ تا نصفه خم شدم عقب، خودم و خانومه و بچه‌هه رو با هم گرفتم. تا قبل این نمی‌دونستم کمرم انقد انعطاف پذیره🤣🤣🤣 بابا من خودم انقدم 🤏🏻 همینم مونده بیفتن روم.
وای غزل گفت حانیه یادته یه دفترچه‌ گل‌گلی داشتی کلاس هفتم می‌نشستی کنار پنجره‌ی کلاس توش می‌نوشتی؟ وای نمی‌دونم چرا انقد ذوق ذوقی شدم که این یکیو یادش بود:))))))))))
بسیار سال‌ها گذشت تا بفهمم آن که در خيابان می‌گريد از آن که در گورستان می‌‌گريد بسیار غمگين‌تر است. سال‌ها گذشت و من از خیابان های بسيار از گورستان های بسیار گذشتم تا فهمیدم آن که حتی در خلوت خانه خویش نمی‌تواند بگريد از همه اندوهناک‌تر است. - حسن آذری.